تبليغاتX
مـاهـی گـیـری
بسم الله الرحمن الرحیم و ان یكاد الذین كفروا لیزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذكر للعالمین
هر که دارد هوس ماهی گیری بسم الله!...
      Mutiny
                جمعه 29 آبان1388 ساعت 22:15



یا لطیف ارحم عبدك الضعیف
پـرنـده لـب تـنـگ مــاهــی نـشـسـتـه بـود، بـه مــاهــی نـگـاه کـرد و گـفـت: سـقـف قـفـسـت شـکـسـتـه، چـرا پـرواز نـمـیـکـنـی...؟؟؟

مــگــه مــیــشــه یــه قـــنـــارى تــــوى بــــغـــض آواز بــخـــــونـــه...؟!


مرد اهل خطر و بازی است و زن خطرناک ترین اسباب بازی(نیچه)
هر وقت رسیدی زنت را بزن(روسی)
شیطان زن را بلعید ولی از هضمش عاجز ماند(نروژی)
آن چه سبب خوشحال یک زن می شود، زشتی دوستش است(هندی)
برای زن آنچه جلو چشم است مورد تقدیر است(چینی)
ازدواج رشوه ای است که به کلفت خانه می دهی تا تصور کند که خانم خانه است(تورنتون وایلدر)
زن و آب به همان راهی می روند که آن ها را راهنمائی کنید(لاتینی)
زن زیبا، بهشت چشم، دوزخ روح و برزخ جیب است(استونی)


از مــن پــرســیــده‌ای زنــدگــی چــیــســت؟ مــثــل ایــن کــه بــپــرســی هــووویــج چــیــســت؟ خـــــب هــــووویــج، هــــووویــج اســت و هــمــیــن اســت کــه هــســت...!!!

بـــســـم الله الـــرحـــمـــن الـــرحـــیـــم...!@!

زنــــــدگــــــی چــون قــفــســیــســت...!!! قــفــســی تــنــگ پــر از تـــنـــهـــایـــــــی...!!! و چـــه خـــوب اســـت لــحــظــه غــفــلــت آن زنـــــدانــبــان، بــعــد آن هــــم پــــــــرواز...!!!


26/8/88 سه شنبه 22:23:
دوشنبه واسه ناهار شیر و نمک و کیک خوردیم که چیز نفس کنیم!!! مثل هندونه و نمک و خمینی!!! مشهد هم جور شده و یه 10 روز دیگه یه 3 روزی میریم مشهد... بعد از کار یه آب انار زدیم!!! نمی دونم چرا این روزا این قده خواب آلود و خستم!!! امروز هم بعد از ناهار که شنیسل زدیم یهووووو افت کردم به زور خودمو می کشیدم!!! هر جوری بود رفتم واسه سفارش تابلو... و بعدش هم سر کلاس لینکوس که همش خواب و چرت و یه خط در میون من خمیازه اون خمیازه... بعد کلاس که خواب بود و منم به سمت خونه...
28/8/88 5شنبه 2:45:
صبح 4شنبه بدو بدو بعد از پاکستان به سوی کلپچ خوردن!! بعدش هم یه نوشابه مشکی!!! خنک نبود خیلی حال نداد... بعد هم سر کار... بعد از چک کردن میل و چت کردن و سودوکو حل کردن و خوردن کلوچه و اینا بدو بدو رفتم تابلویی که واسه آبجی سفارش داده بودم 70 در 50 گرفتم!!! وقتی دیدم گفتم من تو این سایز نخواستم که... ... ... زنیکه اون روز انگاری خون دماغ بوده... بهش نشون دادم که تو چه سایزی میخواماااااااااا... اما قشنگ شده بود... به بیخیالی طی کردم و هر جوری بود به سختی اوردمش خونه... بعد از خستگی ولو شدم... وقتی هم بیدار شدم مَلی زنگ که بیا بریم انگشتر آمادس و... از رو انگشتر مهندس داده بودیم 2 تا واسمون درست کنه... با نگین زبرجد... خیلی قشنگه... ایشاالله امروز تا ساعت 12 ظهر دستم خواهم کرد... انشاالله... بدو بدو رفتم سر کار... با ماشین مَلی زدیم به سمتش و بعد هم خونه... این کتابای شل سیلور چه نازن!!!
28/8/88 5شنبه 23:14:
صبح ساعت 2 خورده ای در دل شب و اول صبح بود که بیدار شدم ییهوووووووو... نشستم سر کار و بار و ایناااااااااااهِ... میدونی، الان گشنمه خوووووووووب... اصن به تو چه که چرا اصن هی ییهوووووووووو میگم و زیاد میگم و همش گشنمه، روشنه؟ هاااااااااااا... هااااااااا و زهرمار... امروز که روزه بودم، فردا هم روزه هستم، واجبه!!! شنبه رو هم میگیرم که مستحبی باشد، و تو این ماه حرام یه 5شنبه جمعه شنبه رو هم گرفته باشم... با یک تیر شکسته چند نشان بزنم!!! هنوز دو روزش مونده اگه بتونم و بخواهد خواهم گرفت ایشاالله... صبح سر کار، ییه عالمه کار داشتم!! شروع کردم یکی یکی دانه دانه انجام دادنشون!!! بالاخره انگشتر رسید، با نگین زبرجد... خیلی ناز و ظریفه!!! کردمش جای چیز دست چپ!!! نمی دونم چرا آرومم کرده... حس عجیبی داره لامسب و بی شرافت و بی تعارف... قدیر اومد پول سفر رو هم گرفت و رفت!!! یکی از مدیران زنگ زد که بدو بیا بالا سوال دارم... وقتی اتاقش بودم، دیگه یادم رفته بود که روزم، نگران پایین بودم که هووووووویجوری ول کردم اومدم بالا... از این نقل گنده ها خوردم و اناب روسی گنده مونده بوداااااااااا... بعد ییهو سرهنگ اومد گفت که فلان فلان شده دنبالت می گرده... اومدم پایین خزوخیل از اونجا فلان فلان شده از یه جا دیگه زنگ که چرا واسه چی، پس چندتااااااااااااااااا، اگه گفتی دو دو تا؟ زنگ زدم به مهندس که آقا اینا دارن پوست منو می کنن... مهندس هم بدو بدو پیش این و اون که آقا من گفتم چتونه؟ چی می خواین؟ کاری دارین بفرمایین؟ اینم از این!!! حالا اومدم پایین نیگام به بیسکویت های دیشب افتاد... بعد گفتم: آقا من چرا دارم ملچ مولوچ میکنم؟ هااااااااااااااااااا... اِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِ روزه بودم!! ها هااااااااااااااا ای ول... تا ساعت 14 اینا بود که گیر و واگیر بیا بریم سینما فیلم قانون کتاب؟ آهان کتاب قانون!!! نمی تونم خوووووووووووب کار داشته بیدم چرا درکم نمی کنی بی وفاااااااااااااااااااا؟؟؟ آخه چرا... تا دم سینما همراهیش کردم و بابای و به سر کار برگشته و مشغول شداهِ...!!! بعد کار هم بدو بدو سر کلاس... استاد سر کلاس یه ذره جَقول بَقول گفت و بعدش هم درس و بعدش هم کونفرانسو بعدش هم گفت: جلسه بعد خودِ خودِتون باید چیز کنین و اینااااااااااااااا... خسته و تشنه و سر درد و اینااااااااااا... بعد کلاس هم بدو بدو سر کار و بعدش تولد خواهر یکی از همکارا بود که شیرینی خیس داد خوردیم و بعدش هم یه گشتی زدیم از پایین به بالا و بعدش هم رفتیم میدون نصف العیش یه نسکافه زدم و تا امام حسین همراهی دو دو و بعدش هم خونه... گشنمه هااااااااااااااا... برم پایین یه چیزی بخورم بعد بیام آپ کنم... مـــــونـــــگـــــاااااااااااااااااااااااا...!!!

!@! عادت !@!
!@! امام علی علیه السلام:
زبان تو، از تو همان میخواهد که بدان عادت کرده ای و نفست از تو همان تقاضا می کند، که بدان خو گرفته ای(غرر الحکم: 7634)


هیچ کس به اندازه ی ابلهی که زبانش را نگه می دارد به یک مرد عاقل شباهت ندارد(سنت فرانسیس)
کار خانه هرگز به چشم مردها نمی آید اما اگر انجام نشود، بلافاصله صدایشان در می آید(ناشناس)
شوهر خوب، شوهر سالم و غایب است(ژاپنی)
مردها مثل کامپیوتر هستند. به سختی می توان آن ها را شناخت و هیچ وقت هم حافظه ی کافی ندارند(ناشناس)
تمام آن چه می خواهی درباره ی مردان و زنان بدانی این است: زنان دیوانه اند و مردان خنگ، و دلیل اصلی دیوانگی زنان، خنگی مردان است(جورج کارلین)
وقتی شوهر، بدون هیچ دلیلی برای همسرش گلی می آورد، این خودش دلیلی است(مولی مک جی)

زنــدگــی قــصــه مــرد یــخ فــروشــی اســت کــه از او پــرســیــدنــد: فــروخــتــی؟! گـــــــفـــــــت: نـــــــخـــــــریـــــــدنـــــــد، امــــــــــــــا تـــــــمـــــــام شـــــــــــــــــــــد!

خــورشــیــدُ ازم گـرفـتـن، شـكـر شــب ســتــاره پـیـداسـت...

یــه آتــیــش پــاره كــه خــیــلــى ســردشــه...!!!


ماهى گیرى شد به كمك   | 



      Love Over Six Centuries
                سه شنبه 26 آبان1388 ساعت 22:4



یا لطیف ارحم عبدك الضعیف
پـرنـده لـب تـنـگ مــاهــی نـشـسـتـه بـود، بـه مــاهــی نـگـاه کـرد و گـفـت: سـقـف قـفـسـت شـکـسـتـه، چـرا پـرواز نـمـیـکـنـی...؟؟؟

مــگــه مــیــشــه یــه قـــنـــارى تــــوى بــــغـــض آواز بــخـــــونـــه...؟!


کس که زن ثروتمند بگیرد آزادی خود را فروخته است(آلمانی)
زندگی زناشویی تنها جنگی است که دو دشمن با هم در یک بستر می خوابند(گری باسی)
زن همیشه سوء انتخاب دارد(ایتالیایی)
وقتی مرد می گوید:نه یعنی نه. ولی وقتی زن می گوید نه یعنی بله(آفریقایی)
زن ها مثل عینک های رنگی هستند، هر کدامشان را که بر چشم خود بزنید، دنیا را به یک رنگ مخصوص می بینید(توفیق)
کس که مشروب بخورد چاق می شود، کسی که عشق بورزد تن درست و کسی که زنش را بزند رستگار می گردد(نروژی)
زن و شاه و پیچک سه موجودی هستند که به هر که نزدیکشان بود می گرایند(چینی)


از مــن پــرســیــده‌ای زنــدگــی چــیــســت؟ مــثــل ایــن کــه بــپــرســی هــووویــج چــیــســت؟ خـــــب هــــووویــج، هــــووویــج اســت و هــمــیــن اســت کــه هــســت...!!!

بـــســـم الله الـــرحـــمـــن الـــرحـــیـــم...!@!

زنــــــدگــــــی چــون قــفــســیــســت...!!! قــفــســی تــنــگ پــر از تـــنـــهـــایـــــــی...!!! و چـــه خـــوب اســـت لــحــظــه غــفــلــت آن زنـــــدانــبــان، بــعــد آن هــــم پــــــــرواز...!!!


24/8/88 یکشنبه 19:56:
سلام خدای جانبازهای سالم اما خسته دل و نگران... سلام خدای منم، خوب مگه چیه خوووووووووب!!! دِهَه... خدایا منم، اناالمصدوم اناالمجروح اناالمفقودول اثر به زودی!!! چم دونم اصلا... سلام خدای دلشوره های من!!! جواب نمیدی؟ نمیخوای جواب بدی؟ جوابش واجبه هااااااااااا گفته باشم...!!! شنبه: روزه بودم... بعد از خواندن نماز حُسنی یه کم بهم بادام پسته زمینی بادام و اینا داد خوردم تا اینکه بالاخره ساعت 8 شب شد و زدیم بیرون... مَهی که واسه خونه نون بربر خریده بود یه کم خوردم... تا رسیدیم به فِرش دو سه کاملیا... واسه تنوع یه POP خوردم با مزه گلابی... بعد نبود، مثل اینکه گلابی نرسیده رو رنده کرده باشی... بعدش هم آب انار زدم چه حالی داد... بعدش هم ذرت... مدتی بود که یه مدل از این چیزا که تو پا میکنی و این به تمدن رسیده ها بهش میگن کفش رفته بود تو مخم!!! شیطونه گفت بریم تو شاید خوب همه چیزش و شایدم همین امشب خریدمش... رفتیم داخل مغازه... تا اون یکی یارو بره بیاره اون یکی یارو با پروگی گفت: بچه ها سیگار دارین... دلم میخواست بزنم تو دهنش!!! بهش گفتم: تو ترکم... بعد گفت: چه جوری... حُسنی بهش گفت: پسته بخور(غش ولو رو زمین) یارو زر زد: اینا که میگن اینو بخور اونو بخور چرته و... بعد منم گفتم: هله هوله بخور... ما همین جور راه می ریم می خوریم... دندون... راست میگن دیگه الکی الکی جدی میشود... و چه زود دیر میشود... قیافش جالب بود... اما یه کم اذیتم میکرد... موندم چه کنم چه نکنم... گفتم: کارت مغازه رو بدین و... دندون... پیچانده شد... هورااااااااااااااا... ساعت فکر کنم 22:30 اینا بود که رسیدم خونه... وقت نمی کنم برم یه آزمایش بدم... دست های من چرا این قده باد میکنند؟ چرا این قده احساس پیری میکنم؟ اونقده خسته و داغان پاغان بودم که نشد به کارا برسم و امروز یکشنبه رو هم روزه بگیرم... امروز یه دستکش سفید پارچه ای گرفتم از چیز سر کار دست کردم... هر کی می دید واسه چیه؟ بعضی ها خنده بعضی ها فضولی بعضی نگاه بعضی ها ... ... ... وای که چه قده این مردم بیکارن و فضول... می دونی خیلی وقته که یه چیز درست و حسابی گرم نخوردم... چایی نسکافه قهوه درد کوفت زهرمار... گذاشتن قندی بر دهان هورت کشیدن و سوختن لب و لوچه آدام... یه آشفته یه سرگردون تو دستای موجای تقدیر، رسید آخر به یک ساحل مثل خوابی که شده تعبیر... فردا دوباره استاده میخواد اون جلو هی قدم رو برو و چیز میز بگه... کلی از درساشو نخوندم و مونده رو دستم... راستی شما به طلسم اعتقاد دارین؟ به روح چی؟؟؟ هوووییجوری یه سری بزنیم به گذشته هااااااااا... پنجشنبه: 16:15 - 17/7/1382
شلام! ای.......... این و دیروز نوشتم: پروردگارا عشق تو در دل بودن آرامشست! این را از شبت فهمیدم! شبی كه برای بار اول دیدمت آرامشت دیدنی بود مظلوم بودی مثل شبت! بار دیگر در این آرامش شبت دلم گرفته است! صدای قدمهای مهتا را می شنوم كه به آسمانم قدم می گذارد چه دیدنی، چه اُبهتی! سكوت هر شب مرا به خود آورده است كه چه قدر دوست داشتنی است، خدایا! هر شب ناز تو می كشم كه ناز تو كشیدن دلی به بزرگی دریا می خواهد! خش خش برگهای خشك شده پاییز رو زیر پاهام حس می كنم! عجب صدایی دارند! با آدم حرف می زنند! پروردگارا تنهاییم را با تو تقسیم كردم كه تو خوبی هایت را دو دستی تقدیمم كنی! آرامش شبت را به من بده! تا هر دو با هم باشیم مثل یه همسفر! همسفرم باش دوستم بدار بیشتر، خیلی بیشتر! پروردگارا پر پرم نكن چون گل سرخ پر پر شده ای! پر به پرم بده تا بپرم! پر پروازم بده! پر پروازم شو! پروردگارم شو! پر كارام شو! خوب بعد از این كه اینُ نوشتم كامپیوتر رو خاموش كردم! داشتم نغ می زدمُ مثل همیشه شاكی بودم! بعد بلند شدم كامپیوتر را روشن كردم! كه ... آن بود! همسفر شبش شدم! نمی دونی چه خوش گذشت! نمی دونی! تا حالا این قدر از ته دلم نخندیده بودم! چه لحظه های شیرینی داشتم! خدا داند! خیلی بهم خوش گذشت! دیوانه كننده بود! می خواین بفهمین باید ... ها رو بخونید! امروز سر كلاس! عجب كلاس با حالی داریم با یه مشت بچه با حال و اكتیو! مسی ... زده بود، سفید كرده بود! خیلی بهش می اومد! همه بهش گیر داده بودند! به غلط كردن افتاده بود! هر كی می رسید یه چیز بهش می گفت! چیه نگا داره، شناختی حالا، آره شناختم، حالا دمتُ تكون بده! هر هر هر!
گاهی حس میکنم، یا گاهی یه حسی میگه، دیگه وقتشه، دیگه وقتشه یه آتیشی به راه بی اندازم، دلم می خواد هر چی هست و نیست، هر چی که هر جا هست، تو ورق، تو نت، تو وب، تو اینترنت، تو شبکه جهانی، تو در تو، پیچاپیچ، اصن چرا من درگیر مسائل پیچیده میشم؟ هاااا؟ تحمل کردن اینا دیگه داره واسم سخت میشه... اولین باری که شروع شد هووویجوووووووووووری سال 75 بود به گمانم... دارن اذیتم می کنن این همه خط رو خط، زیر خط در خط... از این ور از اون رو... فقط ,443days, 16 hours, 5 minutes, 16 seconds مونده... یعنی میشه زمستان 1389 اگه زنده موندم و... شاید دیگه این آتش بازیی که همیشه آرزویش را داشتم وقتش شود... یادش بخیر این داستان 1000 خورده ای روز بود که الان شده 443 روز... نگه داشتنشون داره دیگه عصبیم میکنه... چه قده دلم میخواد هر چه زودتر واسه بار آخر یه ورق بزنمشون... یه نیگا بندازمشون... دلم آتیش بازی میخواد... نمی دونم چرا من... منی که جنسم از آتش است... یه آتیش پاره... چه جالب یه آتیش پاره که تو زمستون 89 میخواد آتیش بازی کنه... عادت کردم و به خودم عادت دادم به هر چیزی که بهش دل بستم یه جوری بدمشون به کسی که قابل احترام هستن واسم تا همیشه... اما هنوز دلم نیمده با این که دلم میخواد این کار و بکنم، اینا رو بدم به کسی... شاید اگه از اون اول که نوشتم به این امید و آروز ننوشته بودم که بخوام واسه اون همه این چیزا رو نگه دارم که بخونه و با هم بخندیم تا حالا پر پرشون کرده بودم... آخه عشق اجباری نیست... 20 تیر 1390 وامی که گرفتم قست 20 تموم میشه راحت میشم... ساعت 22:13 است هنوز نه زنده شور خونه رفتم نه شام نه خیاطی نه دستی بر این گرد و غبار جینگه آلیسااااااااااا کشیدم... گاهی بعضی از این نوشته ها رو دوست ندارم اصن کسی بدونه و بخونه... اما بعضی هاشو دلم میخواد همه بخونن بعضی هاشم که اصلا کسی نمی فهمه... خوشم میاد از این جنگولک بازییی که تو این نوشته ها و خطی خطی ها از خودم در اوردم... اگه هدفمند کردن استعداد در چرت و پرت و هله و هوله نوشتن از همون سنین 16 سالگی از خانواده به تصویب رسیده بود الان این جوری نمیشد که همه چی حیف و میل بشه و بهش بگن اسراف... یادش بخیر اون همه جیلیز و ویلیز و مونگاااااااااااااا به یه جا دیگه یه جور دیگه... بدون تو کجا برم کنار کی بشینم تو چشمای کی خیرشم خودم رو توش ببینم... نمی دونم چرا فضای امشب هی به آدم توهم میده... بگوووووووو منو کم داری بگووووووووووو... ییهووووو دلم لازانیا خواست و شیطنت های گارفیلدی... تپل... آب بریزی تو آش یکی... شربت بریزی تو کولر... از چراغ برق بالا بری... اوهوم اوهوم کنی... جمال هر چی پهلونه، بزن زنگُ... مـــــونـــــگـــــااااااااااااااااااااااااااا...!!!

!@! حافظه !@!
!@! پیامبر خدا صل الله علیه و آله:
سه چیز فراموشی را از بین می برد و حافظه می آورد: تلاوت قرآن، مسواک زدن و روزه(البحار: 62/266/39)


زن یکی، خدا یکی(ایرانی)
همیشه به کاری که مردان از روی میل به زنان واگذار می کنند با سوءظن نگاه کن(جیل تویدی)
مردها مثل ریمل هستند، یعنی همان گونه که ریمل با اشک چشم بر روی صورت جاری می شود، مردها نیز تحت تاثیر اشک زن ها با آن ها راه می آیند(ناشناس)
لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست(چینی)
من گمان می کنم مرد، آن موجودی که خدا میخواست از آب در نیامد، به همین خاطر، زن را آفرید(ناشناس)
اگر می خواهید از دست مردی خلاص شوید به او بگویید: دوستت دارم، میخواهم با تو ازدواج کنم و صاحب چندین بچه شوم، شرش کم می شود(ریتا رادنر)

زنــدگــی قــصــه مــرد یــخ فــروشــی اســت کــه از او پــرســیــدنــد: فــروخــتــی؟! گـــــــفـــــــت: نـــــــخـــــــریـــــــدنـــــــد، امــــــــــــــا تـــــــمـــــــام شـــــــــــــــــــــد!

خــورشــیــدُ ازم گـرفـتـن، شـكـر شــب ســتــاره پـیـداسـت...

یــه آتــیــش پــاره كــه خــیــلــى ســردشــه...!!!


ماهى گیرى شد به كمك   | 



      Castle in the Air
                جمعه 22 آبان1388 ساعت 22:46



یا لطیف ارحم عبدك الضعیف
پـرنـده لـب تـنـگ مــاهــی نـشـسـتـه بـود، بـه مــاهــی نـگـاه کـرد و گـفـت: سـقـف قـفـسـت شـکـسـتـه، چـرا پـرواز نـمـیـکـنـی...؟؟؟

مــگــه مــیــشــه یــه قـــنـــارى تــــوى بــــغـــض آواز بــخـــــونـــه...؟!


زن کچل به موهای دختر خاله اش می نازد(چک)
مردان آن طور خواهند بود که زنان می خواهند(ناپلئون)
زن و شیشه همیشه در معرض خطرند(انگلیسی)
هر چه زنت را بیشتر بزنی غذای بهتری می خوری(روسی)
زن چون باد نما است، به هر طرف که باد می آید متمایل می شود(انگلیسی)
سفارش تولید کنندگان اتومبیل به زوجین: فقط به یک مدل دل ببندید(ناشناس)
شرهای سه گانه عبارت اند از: آتش، طوفان، زن(یونانی)
کسی که با زن بیوه ی جوان عروسی نکرده باشد، نمی داند بدبختی یعنی چه(روسی)


از مــن پــرســیــده‌ای زنــدگــی چــیــســت؟ مــثــل ایــن کــه بــپــرســی هــووویــج چــیــســت؟ خـــــب هــــووویــج، هــــووویــج اســت و هــمــیــن اســت کــه هــســت...!!!

بـــســـم الله الـــرحـــمـــن الـــرحـــیـــم...!@!

زنــــــدگــــــی چــون قــفــســیــســت...!!! قــفــســی تــنــگ پــر از تـــنـــهـــایـــــــی...!!! و چـــه خـــوب اســـت لــحــظــه غــفــلــت آن زنـــــدانــبــان، بــعــد آن هــــم پــــــــرواز...!!!


19/8/88 سه شنبه 6:29:
دوشنبه: تولد سیرابی بود! بردمش بیرون ناهار! سر کلاس موقع درس پس دادن، گفتم ندارم، به این علت و... مثل جلسه قبل که فیلم بازی کردم ولی نشد بگم از چی شاکی هستم... فکر کنم این بار دیگه فهمید، یه مشقی داد که من دوست میدارم... همین الان هم یه چیزی به ذهنم خورد. ای ول از این به بعد همین کارو میکنم... بعد کلاس هم اومدم به محل کار و سر و صدا و جیغ و ویغ... 3 تایی رفتیم به سمت مَلک... واسه خوردن بستنی میوه ای... من همون اول پولمو حساب کردم ولی هیچ کس نفهمید که... بعد هم اون 2 تا... بعد گیر دادم که تُپُلی پول منم حساب کن... اون قده خندیدم و خندیدیم که نگووووووووووو... تُپُلی هم گیر که من حساب نمی کنم... کلی تیکه بارش کردیم... گوشات دراز شده باید حساب کنی، رفاقت و... من که وقتی حُسنی باهامه همش دستم دور بازوشو... یهو حُسنی گفت: آقا این حساب میکنه و دوید و منم، تُپُلی هم بدو بدو کنار خیابون که داره ماشین میگیره مثلا... وای که چه قدر خندیدم... تُپُلی هنگ کرده بود... اومده میگه نمی گی یارو سرشو از مغازه بیرون کنه یه چیزی بگه! نیاد دنبالمون، می افتی می میری چیز مردم میشی و... سر یه کوچه حُسنی از رو این چیزا که مثل یو انگلیسی می مونده کردنش تو زمین پرید... منم وسوسه پریدن، یهووووووو یک صدایی آمد که من جر خوردم... غش ولو رو زمین... شلوارم پاره شد... باد میرفت توش، حس میکردم هیچی پام نیست خووووووووووب... وقتی اومدم خونه یه شیشه کوچولو سس مایونز خردیدم که مثلا با ذرت چیز درست کنم بخورم... بد نشده بود، اما مثل بیرون هم نشد... متخصص این کار هم معلوم نیست کجاست و در چه حالی است، شایدم الان خوابیده باشه و من در فکرش!!! بالا دراز کشیده بودم که بعد بلند بشم دنبال کارهام که تُپُلی زنگ زد که بهش خبر بدم که آن گروه مسافر با قطار میرن یا اُشتُربوس!!! شروع کردم به اذیت کردن، چی میگی؟ کی؟ کجا؟ چی رو باید می پرسیدم... تُپُلی چندین وقتی است که داره رو ادبیاتش کار میکنه، به جای دهنت سرویس میگه هوووویج!!! شروع کرد به هووویج هووویج گفتن!!! اونقده اذیتش کردم که نگووووووو... گفتم یا فردا میره پول بستنی رو حساب میکنی یا 12:30 زنگ میزنی بهت میگم چی شد... گفتم: یا اصلا 10 بار بگو هوووویج که بگم!!! گفت: نه 5 بار... گفتم: نوچ همون که گفتم 10 بار... غش غش غش غش ول ولو ولو رو رو زمین!!! یه خورده من و من کرد و حرف زدیم و بعد راضی شد و گفت: هـــووویـــج، هـــووویـــج، هـــووویـــج، هـــووویـــج، هـــووویـــج، هـــووویـــج، هـــووویـــج، هـــووویـــج، هـــووویـــج، هـــووویـــج!!! اونقده حال داد بهم که نگووووووووووووووووووووووووووووووو... میگه فردا که اومدم بهت یه هـــووویـــجی نشون بدم که نگوووووووووو... بعد هم که یه ذره چشمامو بستم و خوابم برد تا صبح!!!!
22/8/88 جمعه 21:58:
چهارشنبه صبح رفتیم دنبال یه وام یک و شش صفر، رمضون میگه: لااقل یه دستی بهش بکش!!! آه... بعدش هم رفتیم یه صوبونه زدیم، 3 تا تخم آقا مرغه با همکاری خانم خروسه و ایناااااااااا زدیم و نون بربر و فلفل و ایناااااااااا... 5شنبه کلاس رقص پا را به دلیل نیامدن قر در کمر پیچاندیم!!! با این که داستانشو نوشته بودم اما... از درس هایی که داده خیلی هاشو بلت نیستم هنوز... هیچ کی هم نیست کمکم کنه لعنتی... تعجبی هیچ کس هم زنگ نزد که کجایی چرا نمی آیی... بهتر........ به درک اصن... والاااااااااااااا... لامصباااااااااااااااا... هر جوری بود 5شنبه را به صبح کردیم و آماده روزه گرفتن در روز دحو الارض... ساعت 3 یه چیزی خوردم تا افطار... سر کار بودم از 8 تا 16... بعدش مثلا قرار بود با برو بچ بزنیم بیرون که واسه هر کدوم کاری پیش اومد... دیگه تُپُلی گیر و اینا که بریم نیش و زنبور... یه ذره بیسکویت و میوه آب خریدیم و هی نیگا به ساعت که بخوریم یا هنوز نشده اذان و ایناااااااااا... تا اذان دادن شروع کردیم... فیل که تموم شد، دیدم 28 تا میس داشتم از خونه، مامان خودشو کشته اون پشت، می دونست روزم میخواسته یه چیزی واسه افطار درست کنه... بعدش هم زودی فرود اومدم به آشیانه بدون همسفر... هفته بدی بود، بی خوابی، خستگی، کلافگی، در بدری، دیوانگی، و... امیدوارم این هفته روز خوبی برای خود چیز کنم... چیزی به ذهنم نمیاد، چون گشنمه...

!@! اندیشیدن !@!
!@! امام علی علیه السلام:
چگونه صاف و زلال گردد اندیشه کسی که پیوسته شکمش سیر است؟(غرر الحکم: 6975)
!@! امام علی علیه السلام:
کس که زیاد درباره گناهان بیندیشد، گناهان او را به سوی خود بکشانند(غرر الحکم: 8561)


در بوستان زندگی، خانم ها مثل درخت میوه اند یعنی: بارور، ظریف و سر به زیر، و مردها مثل سپیدار: بی ثمر، گردن شق و پر مدعا(توفیق)
مردی که بلد نیست تملق بگوید، صحبت کردن نمی داند(ایتالیایی)
بهترین راه تصاحب قلب یک مرد، شکافتن سینه اش است(روزانا بار)
این که زنان از مردان بهترند من حرفی ندارم، اما به طور قطع می توانم بگویم بدتر نیستند(گلدا مایر)
مرد بدون زن مانند شکارچی بدون بالاپوش در زمستان است(روسی)
عشق، تاریخ زندگی یک زن است ولی در زندگی مرد، تنها یک حادثه ی فرعی(آنا لوئیز)

زنــدگــی قــصــه مــرد یــخ فــروشــی اســت کــه از او پــرســیــدنــد: فــروخــتــی؟! گـــــــفـــــــت: نـــــــخـــــــریـــــــدنـــــــد، امــــــــــــــا تـــــــمـــــــام شـــــــــــــــــــــد!

خــورشــیــدُ ازم گـرفـتـن، شـكـر شــب ســتــاره پـیـداسـت...

یــه آتــیــش پــاره كــه خــیــلــى ســردشــه...!!!


ماهى گیرى شد به كمك   | 



      The Light from Deep Darkness
                یکشنبه 17 آبان1388 ساعت 18:48



یا لطیف ارحم عبدك الضعیف
پـرنـده لـب تـنـگ مــاهــی نـشـسـتـه بـود، بـه مــاهــی نـگـاه کـرد و گـفـت: سـقـف قـفـسـت شـکـسـتـه، چـرا پـرواز نـمـیـکـنـی...؟؟؟

مــگــه مــیــشــه یــه قـــنـــارى تــــوى بــــغـــض آواز بــخـــــونـــه...؟!


اگر قلب خود را تسلیم زن کردی تو را خواهد کشت(آفریقایی)
زن زیبا نیرومندتر از یک قشون فاتح است(دکارت)
زنان هم ‌دستان ابلیس‌اند زیرا که برای دادن یک ماچ خشک و خالی هم ناز می‌کنند، شیطونا(ناشناس)
زن هایی که به دنبال برابری با مردها هستند آرزوی بسیار کوچکی دارند(تیموتی لیری)
زن بدون مرد مثل یک ماهی بدون دوچرخه است(گلوریا استاینم)
شما همیشه می توانید برای سالگرد ازدواج، شوهرتان را غافلگیر کنید. فقط کافی است یادش بیاورید که آن روز سالگرد ازدواج شماست(ال شلاک)
شوهرم گفت به فضای بیشتری احتیاج دارد، من هم او را به بیرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم(رز آنی)
طبقه بندی مردها از نظر مادر من: مرد خوب برایت هر کاری انجام می دهد، مرد بد هر بلایی که بتواند به سرت می آورد(مارگارت ات وود)
اگر چه می دانم دوستم دارد، امشب غمگینم، چون نگاهش، به شیرینی رویاهای من نبود(سارا تیزدیل)
بهترین زینت برای زن، سکوت است(انگلیسی)
زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه ی نقد و موجود تبدیل می کند(آلمانی)
سه طبقه از مردان از شناسایی زنان عاجزند، جوانان، پیران و کسانی که نه پیرند و نه جوان(ایرلندی)
ازدواج در انگلستان تنها راه غلبه بر سرما است، وقتی هیچ نوع وسیله ی گرمایشی نداری و در آمریکا تنها راه قانونی سرکوب آزادی بیان(دانیل تریمین)
به قلب زن و آفتاب زمستان اعتماد کن(بلغاری)


از مــن پــرســیــده‌ای زنــدگــی چــیــســت؟ مــثــل ایــن کــه بــپــرســی هــووویــج چــیــســت؟ خـــــب هــــووویــج، هــــووویــج اســت و هــمــیــن اســت کــه هــســت...!!!

بـــســـم الله الـــرحـــمـــن الـــرحـــیـــم...!@!

زنــــــدگــــــی چــون قــفــســیــســت...!!! قــفــســی تــنــگ پــر از تـــنـــهـــایـــــــی...!!! و چـــه خـــوب اســـت لــحــظــه غــفــلــت آن زنـــــدانــبــان، بــعــد آن هــــم پــــــــرواز...!!!


چـه آرام در خـود شـکـسـتـم، چـه دل تـنـگ تـنـهـا نـشـسـتـم، نـشـسـتـم بـه هـوای تـوی مـن، بـا تـو آرامـم پـس از ایـن بـخـدا، گـریـه نـکـن دل بـی تـاب از بـی خـبـری، شـکـوه نـکـن تـن رنـجـور از در بـه دردی، ای فـلـک...!!!
17/8/88 یکشنبه 17:10:
اگه گفتی اون چیه که اولش: « ک » آخرش « ر » و اگه زیرش بخوابی حال میکنی!!!؟؟؟(1)
5شنبه که کلاس نداشتیم و بعد کار هم زودی آمدم خانه!!! فکر کنم اگه اشتب نکرده باشم به بیخیالی طی کرده و گوشی را آپدیت کرداهِ از اینترنت! خیلی هم عجیب بود، یه فایل 38 مگ دانلود کرد، بعد این نصب شد یه 68 مگ گرفت که بتواند گوشی را آپدیت کند!!! هااااااااااااااااااااا، چه جلب شد هااااااااااا، سرعتش هم بیشتر شد... جمعه اول صبحی با برو بچ قرار کلپچ داشتیم!!!
اون چیه که زن ها میدن مردها میخورن؟(2)
رفتم دیدم هیچ کس نیست!!! گفتم بیخیال بریم سر کار... بعد دیدم حسابی گشنمه اصن نمیشه خوووووووووب! رفتم نشستن به خوردن!!! تموم که شد دانه دانه زنگ که داریم میایم!!! درد بگیرین الهی...
اون چیه که مردها در میارن زن ها میخورن؟(3)
حسینی اول اومد بعدش هم داد داد نداد به زور میگیریم!!! دوباره یه آبگوشت خوردم!!! بعدش هم سر کار... بعد که رفتم تو دیدم این باباش مرده نشسته سرجای من!!! هاااااااااااااااا چی میگه؟ مگه امروز نوبت من نبوده است؟ گفت: نوچ!!! درد بگیری الهی... خوب میگفتی!!! ننت نمی مُرد که خووووووووووب! اَه... دیگه اومده بودم و کاری هم نمیشد کرد... نشستم به وارد کردن کانتکت ها در گوششششششششششی... مگر حالا تمام میشد... 66 تا کانتکت وارد کردم... در 3 دسته و هر کدام با آهنگ خودشان... الان دیگه معلومه که از خانه است یا کلاس یا برو بچ محل کار بقیه هم یه آهنگ دیگه... این جوری تا زنگ میخوره میشه فهمید کیه کجاست چیه و...
اون چیه که زن ها باز میکنن مرد ها میذارن توش؟(4)
از قدیم گفتن همیشه وقتی با یکی بیرون میری و دوستش داری سعی کن حرفی واسه گفتن داشته باشی که حکایت ژیلا و دایی و اینا نشی، دست انداخته گردن دوست دخترش و نمی دونسته چی بگه!!! یهوووووووو فکش رو باز میکنه و میگه: میخوای گردنت و بشکنم!!!(زهرمار، بی ناموسِ بی شورِ بی شرف!!!)غش...
اون چیه که باعث میشه با اشتیاق دنبال جواب این سوال ها بگردی؟(5)
زن دایی به دایی میگه: وقتی رفتی بخوابی، دیدی کلت گرم شد اطمینان حاصل کن بالشت نفس نمی‌کشه، چون دختر عمه‌ات تازه زاییده!!!(غش ولو زیر میز)
با این که چیز خاصی هم نخورده بودم صبح جز آب و نان سنگک اما سنگین بودم، ساعت 3 خورده ای بود دیگه اومدم خونه!!! مثل جنازه ولو و یادم نیست چه غلطی کردم، جز دوریه شماااااااااااااا... شنبه صبح سر کار در حالی که روزه بودم!!! کار و کار و کار... بعد از خواندن نماز مغرب و عشاء تُپُلی بیسکویت گرفت خوردیم، اما یه چیز خنک جاش کم بود پیشنهاد داد که برم آب میوه بگیرم!!! هر چی نیگا میکردم اینا لامصب ها تاریخاشون گذشته بود خوووووووووب، چه باید میکردم!!! یه 7 میوه سن ایچ گرفتم، مزه دوا میداد لامصب... به زور خوردیم... جمعه ساعت 2:30 اینا بود که هوس هله حوله کرده بودم، 3 تایی پول گذاشتیم 2 تا چیپس و ماست موسیر گرفتیم... این جوری که اصلا حال نمیده که باید مفصل باشه، 1 کیلو ماست موسیر مثلا... میگن درست کردن ماست موسیر خیلی بسیار ساده است... اگر در خانه پدری نبودم حتمی درست میکردم خوووووووووووب...!!! بعدش هم اومدم خونه جنازه و تب و خسته و ایناااااااااااااا... یکشنبه هم طبق معمول سر کار و بعدش هم برو بچ جمع بودن و آویزان خوردن فلافل... با این که حال و روزم را خراب میکند لعنتی که نمی دانم این یارو لعنتی تر چه می ریزد داخلش... خوردیم دیگر، شکرش... اومدم خونه نشستم یه ذره Towers Trap بازی کردم و بعدش هم خواندن و نوشتن و انشاالله آپ کردن این پست... فردا دوباره کلاس... خسته شدم از این وضع... لعنتی 2 سال و نیم دیگه این کلاسه تموم میشه خوووووووووووووووب... اشکم در میاد... فقط 16 روز از این ماه گذشته و من 79710 تومن خرج کردم... تازه الان شبا بیرون نمی ریم، تابستان نیست که میوه آب بخوریم، و... شده این... حال درک میکنم که چرا می گوید اگر این کوفتی اتفاق بیفتد چرا همه چیز سر و سامان می گیرد... این بود انشاء من... خداحافظی با سلام و عطر آویشن... بعدشم از الان گفته باشم: وقتی حرفی نداری دست گردن دوست دختر ننداز بیشوووووووووووووووووووووووور...!!!
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن، منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری کارهات رو روبراه کن، شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن، معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام، پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد، بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم، پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکته، به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده، منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه، شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت، معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق، پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت معلمم برنامه اش عوض شد و میاد، مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت... ... ... !!! غش ولو رو زمین!!! این عین واقعیت است!!! اونقده این دنیا کوچولو است که باورت نمیشه...!!!
(1) کولر (2) حرص (3) پول (4) حساب بانکی (5) ذهن منحرف

!@! ولخرجی !@!
!@! امام علی علیه السلام:
ولخرجی، سرلوحه فقر و ناداری است(غرر الحکم: 890)

!@! همنشینی !@!
!@! پیامبر خدا صل الله علیه و آله:
تنها در محضر دانشمندانی بنشینید که شما را از پنج چیز به پنج چیز فرا می‌خوانند: از دو دلی به یقین، از ریا به اخلاص، از دنیا خواهی به دنیا گریزی، از تکبر به فروتنی و از فریبکاری به خیر خواهی(البحار: 74/188/18)


تا وقتی که مرد عروسی نکرده است او را غیر کامل می خوانند، بنابراین معلوم می شود پس از ازدواج کارش تمام است(بوب هوپ)
یک حرف مادر شوهر، صد عشوه ی عروس را خنثی می کند(افغانی)
هر شویی که از زن خود ناراضی است علت را در خود جستجو کند(افلاتون)
اگر زنی رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند، و کلاه عجیب و غریبی سرش بگذارد، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خیابان می برد. ولی اگر کلاه کوچکی بر سرش بگذارد و کت و دامن خیاط دوز تن کند شوهرش با کمال میل او را بیرون می برد و تمام مدت به زنی که لباس رنگ شاد پوشیده و کلاه عجیب و غریب سرش گذاشته و رژ لب زده است خیره می شود(بالتیمور بیکن)(غش ولو رو زمین)
اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولی هیچ وقت آنها را درک نمی کنند: افراد مونث، دخترها و زن ها(ناشناس)
برای اینکه مردی را واقعا بشناسید ببینید که با یک زن، یک بچه و یک لاستیک پنچر چطور رفتار می کند(ناشناس)
زن بودن کار بسیار شاقی است، چون معمولا مستلزم سر و کله زدن با مردهاست(ناشناس)
این که زنی تقاضای ازدواج مردی را رد کند، همیشه برای مردان، غیر قابل درک است(جین آوستن)
دو دلبر داشتن از یکدلی نیست(ایرانی)
من به هیچ زنی بر نخورده ام که نشانه هایی از بزرگی در او نباشد(موریس مترلینگ)

زنــدگــی قــصــه مــرد یــخ فــروشــی اســت کــه از او پــرســیــدنــد: فــروخــتــی؟! گـــــــفـــــــت: نـــــــخـــــــریـــــــدنـــــــد، امــــــــــــــا تـــــــمـــــــام شـــــــــــــــــــــد!

خــورشــیــدُ ازم گـرفـتـن، شـكـر شــب ســتــاره پـیـداسـت...

یــه آتــیــش پــاره كــه خــیــلــى ســردشــه...!!!


ماهى گیرى شد به كمك   | 



      Up and Down
                سه شنبه 12 آبان1388 ساعت 20:13



یا لطیف ارحم عبدك الضعیف
پـرنـده لـب تـنـگ مــاهــی نـشـسـتـه بـود، بـه مــاهــی نـگـاه کـرد و گـفـت: سـقـف قـفـسـت شـکـسـتـه، چـرا پـرواز نـمـیـکـنـی...؟؟؟

مــگــه مــیــشــه یــه قـــنـــارى تــــوى بــــغـــض آواز بــخـــــونـــه...؟!


زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج کند که زندگی خوبی نداشته باشد، اما نمی تواند مردی را که شنونده ی خوبی نیست، تحمل کند(کینهابارد)
ازدواج مجموعه ای از مزه هاست هم تلخی و شوری داد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی(ولتر)
ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی بسیار بد(اسپانیایی)
یک زن خوب همیشه شوهرش را هر وقت که خطایی از خودش سر می زند، می بخشد(میلتون برل)
جلو نفوذ آب دریا را به کشتی شکسته، آسان تر می توان گرفت تا افشای رازی را از دهان زن(روسی)
وقتی زنی با زبانش می گوید: نه، حتما با چشمانش می گوید: بله(چینی)


از مــن پــرســیــده‌ای زنــدگــی چــیــســت؟ مــثــل ایــن کــه بــپــرســی هــووویــج چــیــســت؟ خـــــب هــــووویــج، هــــووویــج اســت و هــمــیــن اســت کــه هــســت...!!!

بـــســـم الله الـــرحـــمـــن الـــرحـــیـــم...!@!

زنــــــدگــــــی چــون قــفــســیــســت...!!! قــفــســی تــنــگ پــر از تـــنـــهـــایـــــــی...!!! و چـــه خـــوب اســـت لــحــظــه غــفــلــت آن زنـــــدانــبــان، بــعــد آن هــــم پــــــــرواز...!!!


11/8/88 دوشنبه 4:56:
شنبه صبح که سر کار بودیم!! ساعت نمی دونم چند بود که دیگه حوصلم سر رفته بودم!! گفتم بزار تو این گوگولی یه سرچی بکنم ببینم چی پیدا میشه خووووووب! زدیم به سمت گیم!!! تو چیزایی که می دیدم دوباره این سودکو چشمم رو گرفت!!! رو یکی از لینک ها کلیک کردم!!! یک سودکو آنلاین باز شد... شروع کردم به حل کردن و حُسنی هم روشش رو گفت!!! دیگه شروع کردم! تو جلسه با مدیر هم داشتم سودکو حل میکردم!!! بعد اذان هم اومدم خونه که 5 فیلم ببینم که چرت و پرت بودن و زودی تمومشون کردم!!! ساعت 23 اینا هم بود که خوابم برد تا 6 صبح!!! صبح بدو بدو رفتم که بشینم حل کردن دوباره و دوباره... خوشم اومده لعنتیییییییییییییییی.... دیدم این جوری فایده نداره پشت کامی!!! از صفحاتش عکس گرفتم و تو ورد و بعد هم پرینت و حل کردن و اینااااااااااااااا... تا این که ساعت کاریم تموم شد و اومدم خونه که برم پاکستان و کارواش و اینا که بعد برم کلاس واسه دور هم خوندن... با بدبختی رفتم، اصلا حسش نبود!! دلم هشیش میخواست... زده بود بالا... حس هش بودن داشت اذیتم میکرد... دیگه بلند شدم رفتم که وقتی رسیدم گفتن جلسه است و اینااااااااااا نمیشه... هفتیر که بود گشتم تو مجله ها و یه چیز پر از سودکو پیدا کردم... خوشحال و شادان به سمت محل کار... شروع کردم به حل کردن... بعد از کار هم حوصله خونه اومدن نداشتم زدیم بیرون... اون قده گشتیم تو خیابوناااااا تا به سیاه و سفید رسیدیم بالاتر از 4راه ولی عصر... رفتیم تو... اول دانه دانه چه بوی سیگاری و قلیونی و پیپی می آمد... قدیر رفت طاقت نیاورد آمد بیرون، تُپُلی رفت برگشت... حُسنی رفت و 1مین بعدش من!!! حُسنی رفته به یارو میگه: می خوایم تولد بگیریم 25 نفر ساعت 7 تا 9 شب چه قدر میشه و... یارو رو گذاشته بود سر کار و منو رو میخوند... زدیم بیرون و یه کم پایین ترش رفتیم تو یه آشغال پزی... بچه ها مرغ خوردن و منم فقط یه سیب زمینی... بعدش هم سوار اشتوبوس!!! این چیزا که توش نوشابه هست مثل دستگیره درست کردن آویزان به میله های اشتوبوس!!! اینا رو گرفته بودیم چه صدایی میداد.... غیژ غیژ... هی تکونشون میدادیم... قدیر میگفت: اینا رو چرا روغن نمی زنن!!! گفت: رو نروم هستین نکنین!!! مخم رفت... غش!!! خیلی حال داد چه سر و صدایی راه انداخته بودیم... بعدش هم که رسیدم خونه ساعت 10:30 اینا بود... ولو شدم و یهو خوابم برد تا 3:45 صبح... بلند شدم مثلا این فیلم چی چی فلان که سعیده گفته بود ببینم! اصلا هم چیزی نبود که بخواد آدم و ببره فضا... بالاخره جنس خودم رو پیدا کردم... سودوکوووو!!! حداقلش اینکه که جلو فکر و خیال آدم رو میگیره... امروز هم یه عالمه کار دارم... تا ساعت 8 شب که برسم خونه جنازه و خسته...
12/8/88 سه شنبه 19:28:
دوشنبه از صبح که سر حل کردن این سودوکو بودم! اون قده حال میده!! اینجا یک میشه اونجا 2 هم می تونه بشه و... صبح رفته بودم پاکستان و اومدم بیرون یه باد بهم خوردم اون موقع گرم بودم خیلی نفهمیدم... بعد از کار که کلاس رفتم!! بعدش هم خونه، شام که 2، 3 تا قاشق خوردم! بعدش هم خواب و تب و بدن درد و اینااااااااااااا... سه شنبه صبح که بیدار شدم بدن درد و سر درد و اینا هنوز داشتم... به زور سر کار رفتم و باز شروع کردم به سودوکو حل کردن... تا ظهر اینا که کارم تموم شد و اومدم خونه!!! قرار بود از امروز یه 40 هفته پشت هم بریم جمکران اما... به مامان گفتم، حس کردم راضی نیست، اذیت میشه، میخواد بره رو اعصابش منم بیخیالش شدم!!! البته نمی دونم چرا، این رفیق لینوکس بازمون گفت یه چیزی درباره گوشت نخوردن و 40 روز و مامانش و که درباره آقای نخودکی بود، تا امروز که مامان این جوری شد و ایناااااااااا...(اگه فهمیدی چی نوشتم، دندون) هنوز نتونستم به حُسنی بگم... الان دارم رکورد جلسه قبل رو که نرفتم گوش میدم!!! استاد راست میگه، مدیریت زمانمون افتضاح داغون و شلخه بازاره... میدونی، نمی دونم چرا حس میکنم لف تاف میخوام!!! مامان اینا رفتن قم و بابا پایین و منم بالا... امشب هم کلاس داشتم! زنگ زدم به برو بچ که نمیام، اون یکی هم مطب دکتر بود، زنگ زده که نمی رسم، اون یکی هم خونه بود، اون یکی هم پیش استاد، استاد هم گفت: کنسل!!! هورااااااااااااا... اونقده خوشحال شدم که نگووووووووووو... 5شنبه هم که کلاس نداریم و اینااااااااااااااا... عشق و حال... صفا و صوتی و اینااااااااااااااااااا... هویجوری... این و بدم بیاد بالا برم نماز بخونم بعد ببینم چه میشه کرد... پروردگارااااااااااااااااااااااااااا همدمی!!!

!@! مسجد !@!
!@! امام علی علیه السلام:
نماز همسایه مسجد جز در مسجد پذیرفته نیست، مگر آن که عذری داشته باشد یا بیمار باشد. عرض شد: ای امیر المومنین! همسایه مسجد کیست؟ فرمود: کسی که ندای دعوت به اقامه نماز را بشنود(البحار: 83/379/47)
!@! امام علی علیه السلام:
حریم مسجد چهل گز است و همسایگی آن چهل خانه از چهار طرف مسجد(الخصال: 544/20)

!@! سجود !@!
!@! امام صادق علیه السلام:
سجده کردن بر تربت حسین علیه السلام حجابهای هفتگانه را می‌شکافد(البحار: 85/153/14)


زن را نباید زد حتی با یک شاخه گل(فرانسوی)
ازدواج، پیوند دو انسانی است که یکی هیچ وقت روز تولد دیگری را به خاطر نمی سپارد و دیگری هیچ وقت آن را فراموش نمی کند(ناشناس)
منم شیر زن گر تویی شیر مرد(نظامی)
اگر می خواهید خانواده ای شاد و نیک بخت داشته باشید نسبت به زن خود سراپا عنایت و توجه شوید و ادب نگاه دارید(دیل کارنگی)
ازدواج پدیده ای است برای تکامل مرد(سانسکریت)
مردها معمولا درباره ی سه چیز صحبت می کنند: زن، ورزش و اتومبیل(ماریو لوپز)

زنــدگــی قــصــه مــرد یــخ فــروشــی اســت کــه از او پــرســیــدنــد: فــروخــتــی؟! گـــــــفـــــــت: نـــــــخـــــــریـــــــدنـــــــد، امــــــــــــــا تـــــــمـــــــام شـــــــــــــــــــــد!

خــورشــیــدُ ازم گـرفـتـن، شـكـر شــب ســتــاره پـیـداسـت...

یــه آتــیــش پــاره كــه خــیــلــى ســردشــه...!!!


ماهى گیرى شد به كمك   |