تبليغاتX
مـاهـی گـیـری
بسم الله الرحمن الرحیم و ان یكاد الذین كفروا لیزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذكر للعالمین
هر که دارد هوس ماهی گیری بسم الله!...
      The Light from Deep Darkness
                یکشنبه 17 آبان1388 ساعت 18:48



یا لطیف ارحم عبدك الضعیف
پـرنـده لـب تـنـگ مــاهــی نـشـسـتـه بـود، بـه مــاهــی نـگـاه کـرد و گـفـت: سـقـف قـفـسـت شـکـسـتـه، چـرا پـرواز نـمـیـکـنـی...؟؟؟

مــگــه مــیــشــه یــه قـــنـــارى تــــوى بــــغـــض آواز بــخـــــونـــه...؟!


اگر قلب خود را تسلیم زن کردی تو را خواهد کشت(آفریقایی)
زن زیبا نیرومندتر از یک قشون فاتح است(دکارت)
زنان هم ‌دستان ابلیس‌اند زیرا که برای دادن یک ماچ خشک و خالی هم ناز می‌کنند، شیطونا(ناشناس)
زن هایی که به دنبال برابری با مردها هستند آرزوی بسیار کوچکی دارند(تیموتی لیری)
زن بدون مرد مثل یک ماهی بدون دوچرخه است(گلوریا استاینم)
شما همیشه می توانید برای سالگرد ازدواج، شوهرتان را غافلگیر کنید. فقط کافی است یادش بیاورید که آن روز سالگرد ازدواج شماست(ال شلاک)
شوهرم گفت به فضای بیشتری احتیاج دارد، من هم او را به بیرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم(رز آنی)
طبقه بندی مردها از نظر مادر من: مرد خوب برایت هر کاری انجام می دهد، مرد بد هر بلایی که بتواند به سرت می آورد(مارگارت ات وود)
اگر چه می دانم دوستم دارد، امشب غمگینم، چون نگاهش، به شیرینی رویاهای من نبود(سارا تیزدیل)
بهترین زینت برای زن، سکوت است(انگلیسی)
زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه ی نقد و موجود تبدیل می کند(آلمانی)
سه طبقه از مردان از شناسایی زنان عاجزند، جوانان، پیران و کسانی که نه پیرند و نه جوان(ایرلندی)
ازدواج در انگلستان تنها راه غلبه بر سرما است، وقتی هیچ نوع وسیله ی گرمایشی نداری و در آمریکا تنها راه قانونی سرکوب آزادی بیان(دانیل تریمین)
به قلب زن و آفتاب زمستان اعتماد کن(بلغاری)


از مــن پــرســیــده‌ای زنــدگــی چــیــســت؟ مــثــل ایــن کــه بــپــرســی هــووویــج چــیــســت؟ خـــــب هــــووویــج، هــــووویــج اســت و هــمــیــن اســت کــه هــســت...!!!

بـــســـم الله الـــرحـــمـــن الـــرحـــیـــم...!@!

زنــــــدگــــــی چــون قــفــســیــســت...!!! قــفــســی تــنــگ پــر از تـــنـــهـــایـــــــی...!!! و چـــه خـــوب اســـت لــحــظــه غــفــلــت آن زنـــــدانــبــان، بــعــد آن هــــم پــــــــرواز...!!!


چـه آرام در خـود شـکـسـتـم، چـه دل تـنـگ تـنـهـا نـشـسـتـم، نـشـسـتـم بـه هـوای تـوی مـن، بـا تـو آرامـم پـس از ایـن بـخـدا، گـریـه نـکـن دل بـی تـاب از بـی خـبـری، شـکـوه نـکـن تـن رنـجـور از در بـه دردی، ای فـلـک...!!!
17/8/88 یکشنبه 17:10:
اگه گفتی اون چیه که اولش: « ک » آخرش « ر » و اگه زیرش بخوابی حال میکنی!!!؟؟؟(1)
5شنبه که کلاس نداشتیم و بعد کار هم زودی آمدم خانه!!! فکر کنم اگه اشتب نکرده باشم به بیخیالی طی کرده و گوشی را آپدیت کرداهِ از اینترنت! خیلی هم عجیب بود، یه فایل 38 مگ دانلود کرد، بعد این نصب شد یه 68 مگ گرفت که بتواند گوشی را آپدیت کند!!! هااااااااااااااااااااا، چه جلب شد هااااااااااا، سرعتش هم بیشتر شد... جمعه اول صبحی با برو بچ قرار کلپچ داشتیم!!!
اون چیه که زن ها میدن مردها میخورن؟(2)
رفتم دیدم هیچ کس نیست!!! گفتم بیخیال بریم سر کار... بعد دیدم حسابی گشنمه اصن نمیشه خوووووووووب! رفتم نشستن به خوردن!!! تموم که شد دانه دانه زنگ که داریم میایم!!! درد بگیرین الهی...
اون چیه که مردها در میارن زن ها میخورن؟(3)
حسینی اول اومد بعدش هم داد داد نداد به زور میگیریم!!! دوباره یه آبگوشت خوردم!!! بعدش هم سر کار... بعد که رفتم تو دیدم این باباش مرده نشسته سرجای من!!! هاااااااااااااااا چی میگه؟ مگه امروز نوبت من نبوده است؟ گفت: نوچ!!! درد بگیری الهی... خوب میگفتی!!! ننت نمی مُرد که خووووووووووب! اَه... دیگه اومده بودم و کاری هم نمیشد کرد... نشستم به وارد کردن کانتکت ها در گوششششششششششی... مگر حالا تمام میشد... 66 تا کانتکت وارد کردم... در 3 دسته و هر کدام با آهنگ خودشان... الان دیگه معلومه که از خانه است یا کلاس یا برو بچ محل کار بقیه هم یه آهنگ دیگه... این جوری تا زنگ میخوره میشه فهمید کیه کجاست چیه و...
اون چیه که زن ها باز میکنن مرد ها میذارن توش؟(4)
از قدیم گفتن همیشه وقتی با یکی بیرون میری و دوستش داری سعی کن حرفی واسه گفتن داشته باشی که حکایت ژیلا و دایی و اینا نشی، دست انداخته گردن دوست دخترش و نمی دونسته چی بگه!!! یهوووووووو فکش رو باز میکنه و میگه: میخوای گردنت و بشکنم!!!(زهرمار، بی ناموسِ بی شورِ بی شرف!!!)غش...
اون چیه که باعث میشه با اشتیاق دنبال جواب این سوال ها بگردی؟(5)
زن دایی به دایی میگه: وقتی رفتی بخوابی، دیدی کلت گرم شد اطمینان حاصل کن بالشت نفس نمی‌کشه، چون دختر عمه‌ات تازه زاییده!!!(غش ولو زیر میز)
با این که چیز خاصی هم نخورده بودم صبح جز آب و نان سنگک اما سنگین بودم، ساعت 3 خورده ای بود دیگه اومدم خونه!!! مثل جنازه ولو و یادم نیست چه غلطی کردم، جز دوریه شماااااااااااااا... شنبه صبح سر کار در حالی که روزه بودم!!! کار و کار و کار... بعد از خواندن نماز مغرب و عشاء تُپُلی بیسکویت گرفت خوردیم، اما یه چیز خنک جاش کم بود پیشنهاد داد که برم آب میوه بگیرم!!! هر چی نیگا میکردم اینا لامصب ها تاریخاشون گذشته بود خوووووووووب، چه باید میکردم!!! یه 7 میوه سن ایچ گرفتم، مزه دوا میداد لامصب... به زور خوردیم... جمعه ساعت 2:30 اینا بود که هوس هله حوله کرده بودم، 3 تایی پول گذاشتیم 2 تا چیپس و ماست موسیر گرفتیم... این جوری که اصلا حال نمیده که باید مفصل باشه، 1 کیلو ماست موسیر مثلا... میگن درست کردن ماست موسیر خیلی بسیار ساده است... اگر در خانه پدری نبودم حتمی درست میکردم خوووووووووووب...!!! بعدش هم اومدم خونه جنازه و تب و خسته و ایناااااااااااااا... یکشنبه هم طبق معمول سر کار و بعدش هم برو بچ جمع بودن و آویزان خوردن فلافل... با این که حال و روزم را خراب میکند لعنتی که نمی دانم این یارو لعنتی تر چه می ریزد داخلش... خوردیم دیگر، شکرش... اومدم خونه نشستم یه ذره Towers Trap بازی کردم و بعدش هم خواندن و نوشتن و انشاالله آپ کردن این پست... فردا دوباره کلاس... خسته شدم از این وضع... لعنتی 2 سال و نیم دیگه این کلاسه تموم میشه خوووووووووووووووب... اشکم در میاد... فقط 16 روز از این ماه گذشته و من 79710 تومن خرج کردم... تازه الان شبا بیرون نمی ریم، تابستان نیست که میوه آب بخوریم، و... شده این... حال درک میکنم که چرا می گوید اگر این کوفتی اتفاق بیفتد چرا همه چیز سر و سامان می گیرد... این بود انشاء من... خداحافظی با سلام و عطر آویشن... بعدشم از الان گفته باشم: وقتی حرفی نداری دست گردن دوست دختر ننداز بیشوووووووووووووووووووووووور...!!!
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن، منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری کارهات رو روبراه کن، شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن، معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام، پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد، بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم، پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکته، به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده، منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه، شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت، معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق، پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت معلمم برنامه اش عوض شد و میاد، مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت... ... ... !!! غش ولو رو زمین!!! این عین واقعیت است!!! اونقده این دنیا کوچولو است که باورت نمیشه...!!!
(1) کولر (2) حرص (3) پول (4) حساب بانکی (5) ذهن منحرف

!@! ولخرجی !@!
!@! امام علی علیه السلام:
ولخرجی، سرلوحه فقر و ناداری است(غرر الحکم: 890)

!@! همنشینی !@!
!@! پیامبر خدا صل الله علیه و آله:
تنها در محضر دانشمندانی بنشینید که شما را از پنج چیز به پنج چیز فرا می‌خوانند: از دو دلی به یقین، از ریا به اخلاص، از دنیا خواهی به دنیا گریزی، از تکبر به فروتنی و از فریبکاری به خیر خواهی(البحار: 74/188/18)


تا وقتی که مرد عروسی نکرده است او را غیر کامل می خوانند، بنابراین معلوم می شود پس از ازدواج کارش تمام است(بوب هوپ)
یک حرف مادر شوهر، صد عشوه ی عروس را خنثی می کند(افغانی)
هر شویی که از زن خود ناراضی است علت را در خود جستجو کند(افلاتون)
اگر زنی رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند، و کلاه عجیب و غریبی سرش بگذارد، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خیابان می برد. ولی اگر کلاه کوچکی بر سرش بگذارد و کت و دامن خیاط دوز تن کند شوهرش با کمال میل او را بیرون می برد و تمام مدت به زنی که لباس رنگ شاد پوشیده و کلاه عجیب و غریب سرش گذاشته و رژ لب زده است خیره می شود(بالتیمور بیکن)(غش ولو رو زمین)
اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولی هیچ وقت آنها را درک نمی کنند: افراد مونث، دخترها و زن ها(ناشناس)
برای اینکه مردی را واقعا بشناسید ببینید که با یک زن، یک بچه و یک لاستیک پنچر چطور رفتار می کند(ناشناس)
زن بودن کار بسیار شاقی است، چون معمولا مستلزم سر و کله زدن با مردهاست(ناشناس)
این که زنی تقاضای ازدواج مردی را رد کند، همیشه برای مردان، غیر قابل درک است(جین آوستن)
دو دلبر داشتن از یکدلی نیست(ایرانی)
من به هیچ زنی بر نخورده ام که نشانه هایی از بزرگی در او نباشد(موریس مترلینگ)

زنــدگــی قــصــه مــرد یــخ فــروشــی اســت کــه از او پــرســیــدنــد: فــروخــتــی؟! گـــــــفـــــــت: نـــــــخـــــــریـــــــدنـــــــد، امــــــــــــــا تـــــــمـــــــام شـــــــــــــــــــــد!

خــورشــیــدُ ازم گـرفـتـن، شـكـر شــب ســتــاره پـیـداسـت...

یــه آتــیــش پــاره كــه خــیــلــى ســردشــه...!!!


ماهى گیرى شد به كمك   | 



      Up and Down
                سه شنبه 12 آبان1388 ساعت 20:13



یا لطیف ارحم عبدك الضعیف
پـرنـده لـب تـنـگ مــاهــی نـشـسـتـه بـود، بـه مــاهــی نـگـاه کـرد و گـفـت: سـقـف قـفـسـت شـکـسـتـه، چـرا پـرواز نـمـیـکـنـی...؟؟؟

مــگــه مــیــشــه یــه قـــنـــارى تــــوى بــــغـــض آواز بــخـــــونـــه...؟!


زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج کند که زندگی خوبی نداشته باشد، اما نمی تواند مردی را که شنونده ی خوبی نیست، تحمل کند(کینهابارد)
ازدواج مجموعه ای از مزه هاست هم تلخی و شوری داد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی(ولتر)
ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی بسیار بد(اسپانیایی)
یک زن خوب همیشه شوهرش را هر وقت که خطایی از خودش سر می زند، می بخشد(میلتون برل)
جلو نفوذ آب دریا را به کشتی شکسته، آسان تر می توان گرفت تا افشای رازی را از دهان زن(روسی)
وقتی زنی با زبانش می گوید: نه، حتما با چشمانش می گوید: بله(چینی)


از مــن پــرســیــده‌ای زنــدگــی چــیــســت؟ مــثــل ایــن کــه بــپــرســی هــووویــج چــیــســت؟ خـــــب هــــووویــج، هــــووویــج اســت و هــمــیــن اســت کــه هــســت...!!!

بـــســـم الله الـــرحـــمـــن الـــرحـــیـــم...!@!

زنــــــدگــــــی چــون قــفــســیــســت...!!! قــفــســی تــنــگ پــر از تـــنـــهـــایـــــــی...!!! و چـــه خـــوب اســـت لــحــظــه غــفــلــت آن زنـــــدانــبــان، بــعــد آن هــــم پــــــــرواز...!!!


11/8/88 دوشنبه 4:56:
شنبه صبح که سر کار بودیم!! ساعت نمی دونم چند بود که دیگه حوصلم سر رفته بودم!! گفتم بزار تو این گوگولی یه سرچی بکنم ببینم چی پیدا میشه خووووووب! زدیم به سمت گیم!!! تو چیزایی که می دیدم دوباره این سودکو چشمم رو گرفت!!! رو یکی از لینک ها کلیک کردم!!! یک سودکو آنلاین باز شد... شروع کردم به حل کردن و حُسنی هم روشش رو گفت!!! دیگه شروع کردم! تو جلسه با مدیر هم داشتم سودکو حل میکردم!!! بعد اذان هم اومدم خونه که 5 فیلم ببینم که چرت و پرت بودن و زودی تمومشون کردم!!! ساعت 23 اینا هم بود که خوابم برد تا 6 صبح!!! صبح بدو بدو رفتم که بشینم حل کردن دوباره و دوباره... خوشم اومده لعنتیییییییییییییییی.... دیدم این جوری فایده نداره پشت کامی!!! از صفحاتش عکس گرفتم و تو ورد و بعد هم پرینت و حل کردن و اینااااااااااااااا... تا این که ساعت کاریم تموم شد و اومدم خونه که برم پاکستان و کارواش و اینا که بعد برم کلاس واسه دور هم خوندن... با بدبختی رفتم، اصلا حسش نبود!! دلم هشیش میخواست... زده بود بالا... حس هش بودن داشت اذیتم میکرد... دیگه بلند شدم رفتم که وقتی رسیدم گفتن جلسه است و اینااااااااااا نمیشه... هفتیر که بود گشتم تو مجله ها و یه چیز پر از سودکو پیدا کردم... خوشحال و شادان به سمت محل کار... شروع کردم به حل کردن... بعد از کار هم حوصله خونه اومدن نداشتم زدیم بیرون... اون قده گشتیم تو خیابوناااااا تا به سیاه و سفید رسیدیم بالاتر از 4راه ولی عصر... رفتیم تو... اول دانه دانه چه بوی سیگاری و قلیونی و پیپی می آمد... قدیر رفت طاقت نیاورد آمد بیرون، تُپُلی رفت برگشت... حُسنی رفت و 1مین بعدش من!!! حُسنی رفته به یارو میگه: می خوایم تولد بگیریم 25 نفر ساعت 7 تا 9 شب چه قدر میشه و... یارو رو گذاشته بود سر کار و منو رو میخوند... زدیم بیرون و یه کم پایین ترش رفتیم تو یه آشغال پزی... بچه ها مرغ خوردن و منم فقط یه سیب زمینی... بعدش هم سوار اشتوبوس!!! این چیزا که توش نوشابه هست مثل دستگیره درست کردن آویزان به میله های اشتوبوس!!! اینا رو گرفته بودیم چه صدایی میداد.... غیژ غیژ... هی تکونشون میدادیم... قدیر میگفت: اینا رو چرا روغن نمی زنن!!! گفت: رو نروم هستین نکنین!!! مخم رفت... غش!!! خیلی حال داد چه سر و صدایی راه انداخته بودیم... بعدش هم که رسیدم خونه ساعت 10:30 اینا بود... ولو شدم و یهو خوابم برد تا 3:45 صبح... بلند شدم مثلا این فیلم چی چی فلان که سعیده گفته بود ببینم! اصلا هم چیزی نبود که بخواد آدم و ببره فضا... بالاخره جنس خودم رو پیدا کردم... سودوکوووو!!! حداقلش اینکه که جلو فکر و خیال آدم رو میگیره... امروز هم یه عالمه کار دارم... تا ساعت 8 شب که برسم خونه جنازه و خسته...
12/8/88 سه شنبه 19:28:
دوشنبه از صبح که سر حل کردن این سودوکو بودم! اون قده حال میده!! اینجا یک میشه اونجا 2 هم می تونه بشه و... صبح رفته بودم پاکستان و اومدم بیرون یه باد بهم خوردم اون موقع گرم بودم خیلی نفهمیدم... بعد از کار که کلاس رفتم!! بعدش هم خونه، شام که 2، 3 تا قاشق خوردم! بعدش هم خواب و تب و بدن درد و اینااااااااااااا... سه شنبه صبح که بیدار شدم بدن درد و سر درد و اینا هنوز داشتم... به زور سر کار رفتم و باز شروع کردم به سودوکو حل کردن... تا ظهر اینا که کارم تموم شد و اومدم خونه!!! قرار بود از امروز یه 40 هفته پشت هم بریم جمکران اما... به مامان گفتم، حس کردم راضی نیست، اذیت میشه، میخواد بره رو اعصابش منم بیخیالش شدم!!! البته نمی دونم چرا، این رفیق لینوکس بازمون گفت یه چیزی درباره گوشت نخوردن و 40 روز و مامانش و که درباره آقای نخودکی بود، تا امروز که مامان این جوری شد و ایناااااااااا...(اگه فهمیدی چی نوشتم، دندون) هنوز نتونستم به حُسنی بگم... الان دارم رکورد جلسه قبل رو که نرفتم گوش میدم!!! استاد راست میگه، مدیریت زمانمون افتضاح داغون و شلخه بازاره... میدونی، نمی دونم چرا حس میکنم لف تاف میخوام!!! مامان اینا رفتن قم و بابا پایین و منم بالا... امشب هم کلاس داشتم! زنگ زدم به برو بچ که نمیام، اون یکی هم مطب دکتر بود، زنگ زده که نمی رسم، اون یکی هم خونه بود، اون یکی هم پیش استاد، استاد هم گفت: کنسل!!! هورااااااااااااا... اونقده خوشحال شدم که نگووووووووووو... 5شنبه هم که کلاس نداریم و اینااااااااااااااا... عشق و حال... صفا و صوتی و اینااااااااااااااااااا... هویجوری... این و بدم بیاد بالا برم نماز بخونم بعد ببینم چه میشه کرد... پروردگارااااااااااااااااااااااااااا همدمی!!!

!@! مسجد !@!
!@! امام علی علیه السلام:
نماز همسایه مسجد جز در مسجد پذیرفته نیست، مگر آن که عذری داشته باشد یا بیمار باشد. عرض شد: ای امیر المومنین! همسایه مسجد کیست؟ فرمود: کسی که ندای دعوت به اقامه نماز را بشنود(البحار: 83/379/47)
!@! امام علی علیه السلام:
حریم مسجد چهل گز است و همسایگی آن چهل خانه از چهار طرف مسجد(الخصال: 544/20)

!@! سجود !@!
!@! امام صادق علیه السلام:
سجده کردن بر تربت حسین علیه السلام حجابهای هفتگانه را می‌شکافد(البحار: 85/153/14)


زن را نباید زد حتی با یک شاخه گل(فرانسوی)
ازدواج، پیوند دو انسانی است که یکی هیچ وقت روز تولد دیگری را به خاطر نمی سپارد و دیگری هیچ وقت آن را فراموش نمی کند(ناشناس)
منم شیر زن گر تویی شیر مرد(نظامی)
اگر می خواهید خانواده ای شاد و نیک بخت داشته باشید نسبت به زن خود سراپا عنایت و توجه شوید و ادب نگاه دارید(دیل کارنگی)
ازدواج پدیده ای است برای تکامل مرد(سانسکریت)
مردها معمولا درباره ی سه چیز صحبت می کنند: زن، ورزش و اتومبیل(ماریو لوپز)

زنــدگــی قــصــه مــرد یــخ فــروشــی اســت کــه از او پــرســیــدنــد: فــروخــتــی؟! گـــــــفـــــــت: نـــــــخـــــــریـــــــدنـــــــد، امــــــــــــــا تـــــــمـــــــام شـــــــــــــــــــــد!

خــورشــیــدُ ازم گـرفـتـن، شـكـر شــب ســتــاره پـیـداسـت...

یــه آتــیــش پــاره كــه خــیــلــى ســردشــه...!!!


ماهى گیرى شد به كمك   | 



      Land of Nobody
                شنبه 9 آبان1388 ساعت 1:12



یا لطیف ارحم عبدك الضعیف
پـرنـده لـب تـنـگ مــاهــی نـشـسـتـه بـود، بـه مــاهــی نـگـاه کـرد و گـفـت: سـقـف قـفـسـت شـکـسـتـه، چـرا پـرواز نـمـیـکـنـی...؟؟؟
مــگــه مــیــشــه یــه قـــنـــارى تــــوى بــــغـــض آواز بــخـــــونـــه...؟!

وقتی که خدا به مردی غضب می کند یگانه دختر یک خانواده را به زنی به او می دهد(صربستانی)
قبل از ازدواج درباره ی تربیت اطفال شش نظریه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم(لرد لوچستر)
زن ابتدا کنیز، بعد رفیق، و آخر سر آقا بالا سر می شود(نروژی)
اگر مردی از خوبی سر آمد جهان باشد در چشم زنش آدم حقیری بیش نیست(یهودی)
مرد گمان می کند که می داند اما زن یقین دارد که بهتر هم می داند(چینی)
شوهر، یعنی: معشوق عصب کشی شده(هلن رولاند)
نه نخل مستقیم یافت می شود و نه زن راست(هندی)

از مــن پــرســیــده‌ای زنــدگــی چــیــســت؟ مــثــل ایــن کــه بــپــرســی هــووویــج چــیــســت؟ خـــــب هــــووویــج، هــــووویــج اســت و هــمــیــن اســت کــه هــســت...!!!
بـــســـم الله الـــرحـــمـــن الـــرحـــیـــم...!@!
زنــــــدگــــــی چــون قــفــســیــســت...!!! قــفــســی تــنــگ پــر از تـــنـــهـــایـــــــی...!!! و چـــه خـــوب اســـت لــحــظــه غــفــلــت آن زنـــــدانــبــان، بــعــد آن هــــم پــــــــرواز...!!!

8/8/88 جمعه 21:30:
بسم الله الرحمن الرحیم!! 5شنبه ساعت 1 بامداد که یهو بیداریدم! با بدبختی و نکبت به صبح رسانده و صبح هم زودی سر کار... اونقده هم کلافه و درب و داغون بودم که نگوووووووووو... فائزه زنگ زده میگه یکی هست این جوری اون جوری!!! دلش خوشه اینم هااااااااا... برای رقص دو چیز خیلی مهم است یکی جاش و اینکه داری واسه کی این کار و انجام میدی!! همه هم انگاری یواش یواش معتادش میشن اونم بدونم شرط و قید و بند!! ناهار را با 2 عدد کیک پیچاندیم!!! تا این که موقع جلسه شد!!! ابتدای جلسه را با چیپس و ماست موسیر شروع کردیم!!! در طی جلسه هم با کشمشِ دم دار ادامه دادیم تا جلسه تموم شد!! بعد جلسه نه حوصله اش را داشتم نه حسش را که بروم کلاس!!! هر جوری بود زنگ زدیم و به برو بچ خبر که من نمیام، خوش باشین!!! گفتم حالا که اینجوری شد زنگ بزنم به این سعیده که بزنیم بیرون با هم مامان ایناشم نیستن حال میده بریم بچرخیم تا صبح که موندم این کار رو بکنم یا نه!!!

بعد که سر کار بودم هنوز گفتم بلند بشم برم خونه وسائل را بزاریم و طبق قرار خیلی قبلی بریم سمت قم!!! دیدم اصلا حال خونه رفتن هم ندارم! به تُپُلی گفتم بیخیال قم بشه امشب فردا صبح میزنیم بیرون با بچه ها... ساعت کاری که تموم شد، ذره ذره راه افتادیم به سمت خیابان های اطراف... با یک پیشنهاد بی شرمانه مواجه شدیم!! که بریم 30 تا نِما... دو خواهر... که دقیقا از رو یه فیلم خارجکی کپی شده بود. بیلیط خریدیم و تا 1 ساعتی که مونده بود گفتیم بریم یه چیزی اوخورویومو بعد بر گردیم!!! رفتیم تا فِرش دو سه کاملیا و از اون بالا شروع کردیم به خوردن تا برسیم به نشستن بر روی یک صندلی...فیل شروع شد و ساعت 22:30 اینا بود که تموم شد و زدیم بیرون!

من و تُپُلی آدامس خرسی خورده بودیم، هی باد میکردیم، اون آخری ها دیگه یه دونه دیگه خوردم که گنده تر بشه، تا باد میکردم و گنده بود به تُپُلی که نیگا نیگااااااااا، کلافه شده بود، میگفت: نکن! یه دفعه دیگه باد کنی نشون بدی میزنم که بترکه رو صورتت!! اومدیم بیرون اونقده تشنه بودیم که دنبال یه چیزی بودیم که بخوریم!!! به سمت خانه بودیم که در یک خیابان، مغازه ای چشمک زد و رفتیم که ازش یه چیزی بخریم! اخبار انگاری کانال 2 بود که داشت حرم امام رضا علیه السلام رو نشون میداد، که یارو کنال رو عوض کرد، تُپُلی بهش گفت: میشه بزنین همون کانال!!! بعد که یه ذرشو دیدیم زدیم بیرون!!!

یهو نمی دونم چی شد و پیشنهاد کی بود که گفت: بریم قم!!! گفتم: کاری نداره که اون مرتو بزن بیرون اگه باز باشه!! بدو بدو سمت مرتو و باز بود و سوار شدیم!!! تو راه تُپُلی زنگ زد به خونه که ما بجای قم رفتیم سینما و داریم میایم خونه!!! رسیدیم ترمینال و سوار مشاین(ماشین) شدیم، و زنگ زدن خونه، مامان گفت: غیر قابل پیش بینی شدی!!! خودمون هم اصلا باورمون نمیشد که یه صحن حرم دیدن یهو هواییمون کنه و طلبیده بشیم و دعوت!!! اصلا میخواستیم فردا صبح بریم و ساعت و با کی بریم و اینا رو بحث میکردیم که چه کنیم!!! یه ذره که صوووبت کردیم تو ماشین یهو خوابمون گرفت!!! یه 30 مین فکر کنم چرتی زدیم و وقتی رسیدیم یه کم عرق کرده بودیم و وقتی پیدا(پیاده) شدیم سرد!!! زودی ماشین و به سمت جهت کرانه دل!!! نماز خوندیم! مثل یه جنازه متحرک!!!

اون پایین یه جایی بود که آدما می خوابیدن!!! فکر میکردم جای کوچیکی باید باشه!!! بعد این کفش داره گفت برین پایین ببینین چه قدر آدم گرفتن خوابیدن!!! رفتیم پایین ببینیم!!! اَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَ چه قدر آدمممممممممممم!!! خیلی گنده و یه عالمه در خواب!!! بهش گفتم دیگه فهمیدم!!! دیگه هر وقت از خانه فرار کردم شبا میام اینجا میخوابم صبح هم که سر کارم... ای ول... بعد یه ماشین به سمت حرم... یادش بخیر این مسیر رو که چند هفته پیش پیاده اومدیم و اومدیم و چه حالی هم داد... به داخل حرم رفتیم... اون قده خسته و اینا بودم که اصلا نمی تونستم بشینم درد و دل کنم، دعا کنم... آخر رفتم یه جا که بشه چرت زد... یهو چشمام بسته میشد و می افتادم... تا موقع نماز صبح که بلند شدم رفتم وضو گرفتم با اعمال شاقه... نماز صبح را خوانده و بعدش دیگه نمی تونستیم بلند بشیم از خستگی و اینااااااااااااااااا... گشنه تشنه خسته خواب آلود داغون... از حرم که زدیم بیرون رفتیم سوهان گزی خریدیم و به سمت 72 تن...

یکی از همکارا توصیه کرده بود موقعه برگشت حتما برین پیش مهتاب... یه یارو خارجیه، تو بیابون و... 72 تن که رسیدیم داد و بی داد... بعد کلی کل کل با راننده ها، یکیشون گفت: هر 2 بشینین جلو نفری 2000 بدین بریم... از 72 تن تا مهتاب که جلو بودیم با اعمال شاقه... وقتی رسیدیم ساعت فکر کنم 6:30 اینا بود... رفتیم داخل و شروع به خوردن و خوردن و ترکیدن و ایناااااااااااااا... خامه، عسل، نیمرو، خرما ملوس، چایی، لازانیا، شکلات صبحانه، موز، و چیزای دیگه ای که داشت: شیر و سوسیس کالباس گوجه فرنگی خیار عدسی انگور خربزه طالبی و... ولی هم جاش قشنگ بود و با کلاس هم خیلی چسبید... بعدش هم یه چرخی تو کل محوطه زدیم و رفتیم واسه دیدن کلاه... رفته بود تو مخم که بخرم هااااااا ولی دو دل بودیم، 2 نوع کلاه هست که دلم میخواد بخرمشون ولی... بزار به وقتش... بزار به سلیقه خودش باشه... نه؟ چم دونم خووووووووووب... هااااااااااا چی میگه!!! زهرمار اصن...!!! زبون!!! بعد از گشت و گزار و مسخره بازی در اوردن رسیدیم به کنار جاده...

چه قدر دلم میخواست کنار جاده راه برم بعد دستم را این جوری کنم!!! بعد تُپُلی که داشت می ترکید گفت که احتیاج به زور خونه داره برگشتیم این همه راه رو... تو راه هم هی مسخره بازی که نیگااااااا آفتابه الان کلاه جواب میده هاااااااااا، بخریم؟ دوباره این نگهبان ماشین ها رو دیدیم... گفت برین این پشت یه سرویس واسه خود مهتاب هست که میره سمت 72 تن... ما هم بدو بدو خوشحال و شادان رفتیم سمت سرویس و سوار و یه عالمه جوووووون دیگه هم سوار و آق راننده هم اومد و به سمت 72 تن... پیاده و با اتوبوس دوباره سواره و به سمت تهران... تو اتوبوس خواب و ولو شدن رو هم و گرم و گرم و نداشتن پنجره که باز کنی هوا بیاد خووووووووووووب... اَه... وقتی رسیدیم تهران به صورت یک جنازه به سرمون زد که بریم سر کار پیش بچه ها و بعد ساعت کاری قرار بزاریم بریم دوباره سینما و شاید بعدش ... ... تُپُلی خیلی پایه نبود و گرنه مشهد 100% رفته بودم... به قول خودش میگه: اگه بریم و به مامان اینا زنگ بزنم بگم، میگن: دیگه خیلی خیلی غیر قابل پیش بینی شدی زود برگرد، غش ولو رو زمین... اومدیم سر کار و یه ذره گشتیم و دیگه من نمی تونستم تحمل کنم اومدم خونه و خوابم برد و نماز ظهر و عصر هم قضا شد...

خیلی خوش گذشت... ولی این جور موقع ها اگه ماشین داشته باشیم هاااااااااااا خیلی بیشتر حال میده... نصف خرجی که کردیم پول ماشین دادیم فقط... عاشق این جور سفرهام، یهووووووو بری بیابون، یهو سر از قم در بیاری یهوووووو کاشان، یهووووووو مشهد یهووووووو ... ... یهووووووو تو جنوب پیدات کنن... اصلا برنامه یعنی چی.. تو این جور چیزا بی برنامگی فوق العاده بیشتر حال و میده و می چسبه به آدم خوووووووووووووووب... شاید اگه کنار همسفرم بودم این سفر 2 یا 3 هفته دیگه طول میکشید... فردا دوباره شنبه است و روز از نووووووووووووووووو... پارسال 4 بار مشهد بودم و اول سال 88 به کربلا... امسال تا الان 3 بار قم رفته ام و نمی دانم آخر سال به کجا خواهم بود... این هفته اگه بشه کلی باید دکتر مکتر برم شاید هم عمل شاید هم بستری برای همیشه... شاید هم... میدانی؟ مشغولم. میدانی به چه؟ مشغول شمارش این نفس های به شماره افتاده... دستان سردم را بگیر و همراهیم کن... 1 3 6 9 11 14 18... گفتم همراهیم کن اما مسخرهِ الکی مگر تو شمارش بلت نیستی خوووووووووووب... زهرمار نیشت را ببند... دستانم را گرفتی ول نکن، میخواهم چشمانم را ببندم...
!@! جنابت !@!
!@! امام علی علیه السلام:
!@! مسلمان در حالی که جنب است نمی خوابد و جز با حالت پاک به بستر خواب نمی رود. اگر آب نیافت با خاک تیمم کند(وسائل الشیعه: 1/501/3)
!@! امام باقر علیه السلام:
!@! هر گاه انسان جنب بخواهد چیزی بخورد و بیاشامد، دست و صورت خود را بشوید و آب در دهان بگرداند، آن گاه بخورد و بیاشامد(وسائل الشیعه: 1/495/1)

!@! تجربه !@!
!@! امام علی علیه السلام:
!@! هر کس بدرستی تجربه آموزد، از هلاکتها جان سالم بهدر برد و هر کس از تجارب بی نیازی جوید، عواقب امور را نبیند(غرر الحکم: 8040)

!@! حیوانات !@!
!@! پیامبر خدا صل الله علیه و آله:
!@! زنی بد کاره سگی را دید که بر سر چاهی له له می زند و کم مانده است از تشنگی بمیرد، او کفش خود را در آورد و آن را به روسری خود بست و برای آن سگ از چاه آب کشید، پس خداوند گناهان او را به سبب این کار آمرزید(الکافی: 6/538/4 الخصال: 618/10)

مطمئنم زنم عقل درست و حسابی نداشت، توی وان حمام بودم که وارد شد و همه ی قایق هایم را غرق کرد(وودی آلن)
زن، تنها دوستی است که خداوند به مرد بخشیده است(رابیندرانات تاگور)
مردی که خواهان زن زیبا روست، باید مهرش را بپردازد(عربی)
اگر زنت حسود است بدان که تو را دوست دارد(ترکی)
آن چه بین بیشتر زن ها و خوشبختی فاصله می اندازد یک مرد است(گلوریا استینم)
مردها می گویند استقلالِ زن ها را دوست دارند اما در خراب کردن آجر به آجر آن لحظه ای درنگ نمی کنند(کاندیس برگِن)
زنــدگــی قــصــه مــرد یــخ فــروشــی اســت کــه از او پــرســیــدنــد: فــروخــتــی؟! گــفــت: نــخــریــدنــد، امــا تــمــام شــد!
خــورشــیــدُ ازم گـرفـتـن، شـكـر شــب ســتــاره پـیـداسـت...
یــه آتــیــش پــاره كــه خــیــلــى ســردشــه...!!!


ماهى گیرى شد به كمك   | 



      Isle of Sun
                پنجشنبه 7 آبان1388 ساعت 4:8



یا لطیف ارحم عبدك الضعیف
پـرنـده لـب تـنـگ مــاهــی نـشـسـتـه بـود، بـه مــاهــی نـگـاه کـرد و گـفـت: سـقـف قـفـسـت شـکـسـتـه، چـرا پـرواز نـمـیـکـنـی...؟؟؟
مــگــه مــیــشــه یــه قـــنـــارى تــــوى بــــغـــض آواز بــخـــــونـــه...؟!

ازدواج عبارت است از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل(تن)
مرد دوبار خوشحال میشود، وقتی که زن می گیرد و وقتی که زنش را به خاک می سپارد(لاتینی)
اگر زنت تملق تو را گفت، حتما نقشه ی سوئی در سر دارد(روسی)
مردان احمق به زنشان می گویند: ساکت باش، حرف نزن. اما عاقلان می گویند: وقتی که دهانت بسته است، خوشگل تر به نظر میرسی(ناشناس)
زن بد، در سرای مرد نکو، هم در این عالم است دوزخ او(سعدی)
اگر توانایی داشتن دو زن را نداری یک زن هم مگیر(سوئدی)

از مــن پــرســیــده‌ای زنــدگــی چــیــســت؟ مــثــل ایــن کــه بــپــرســی هــووویــج چــیــســت؟ خـــــب هــــووویــج، هــــووویــج اســت و هــمــیــن اســت کــه هــســت...!!!
بـــســـم الله الـــرحـــمـــن الـــرحـــیـــم...!@!
زنــــــدگــــــی چــون قــفــســیــســت...!!! قــفــســی تــنــگ پــر از تـــنـــهـــایـــــــی...!!! و چـــه خـــوب اســـت لــحــظــه غــفــلــت آن زنـــــدانــبــان، بــعــد آن هــــم پــــــــرواز...!!!

6/8/88 4شنبه 11:
سلام...!!! خداحافظ...!!! حرف های تکراری. نگاه های پر توقع. آدم های کوته فکر و 24 ساعت خون دماغ. تو این سرمایی که عادت کرده ایم و گاهی گرم است و گاهی سرد تر، چماله شدن و نشستن در سه کنج دیوار اتاق، نگاه خیره به گل های قالی و رد پای سکوت که به جا مانده، انگار سالها دست به پشت و متفکرانه قدم به قدم این اتاق را متر کرده. ساعت به 11 شب رو کرده. کاملیا هنوز روشن است. سر و صدای جشن عروسیه همسایه صدای بَ بَ کردن این حیوان پشمالو با آن چشمان ورقولونبیده و آن آب دماغ آویزان و لیست زدن های مکرر! فکر این که، به چشمان این حیوان نگاه کنی، با صدای بلند هی بگی بَ اونم بگه بَ بعد یکی از آن دور داد بزند: چه کار داری با آن حیوان زبان بسته! تو هم داد بزنی: به تو چه، دوس دارم. تازشم زبونشم بسته نیست، مگه کوری نمی بینی! فکر کن گوش های این مثلا زبان بسته را بگیری این جوری این جوری تکون بدی بگی بَ. اصلا بری بیرون زنگ بزنی بگی: میخوای اذیت کنی!! زبون! آنچه می پنداشتیم خود غلط بود! بارها گفتم که من گشنمه اما صدایم را نشنید. بارها گفتم که سردمه! بارها گفته ام قانون را دوست دارم اما از پاسبان می ترسم. بارها خوانده ام سوره سکته آیات حرص تا دق را... یکمی انگاری زیادی سردمه! برم قدم بزنم تا سرعت بگیرد این شماره انداز به سوی پایان، تاپ و تاپ!!! خدا نکند همکاری بیکار شود و حس فضولیش یک باره گل کند، که خودم به شخصه زیر پا لگد مال میکنمش. ها هااااااااااا... چایی خور شده ای! زهرمار به تو چه!!! پسر بچه ای رد شد، آبنباتی به او تعارف کردیم! دهانش را چون اسب آبی باز کرد که من هم دارم نیگاااااااااااا... با زبان که بازی میکرد که نشانم دهد، آبنبات به زمین افتاد و پسرک خیره خیره نگاهش میکرد! غش ول رو زمین!!

7/8/88 5شنبه 3:48:
دوشنبه بعد از کار بدو بدو سر کلاس! بعد 2 هفته کلاس هیجانی داشت! هر چه بود پریده بود! دوباره از نو! بعد کلاس هم بدو بدو پیش برو بچ که بحث کنیم!! پدر و مادر، پروردگار و این دل بی شرف!!! 3 راه هست و باید انتخاب کنی!!! هیچ کس هیچ جوابی نداشت!!! این خستگی داره بیچارم میکنه هااااااااااا... نمیدونم چه مرگم شده!!! خوابم میادااااااااااااااا... بترکی الهی... حوصله ندارررررررررررررررررم ولم کنید خوووووووووووووووب!!!
چه کسی سیب مرا گاز زد؟؟؟
حمید مصدق خرداد 1343:
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق:
من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
!@! شادمانی !@!
!@! امام رضا علیه السلام:
!@! هر که گره از کار مومنی بگشاید، خداوند در روز قیامت گره غم از دل او بگشاید(الکافی: 2/200/4)

زن، مخلوقی است که در او لطیف ترین و صمیمی ترین فضائل را می توان پیدا کرد(بن جانسون)
اگر می خواهی مردی را بشناسی به او قدرت بده(ایرانی)
سه طبقه از مردان از شناسایی زنان عاجزند: جوانان، پیران و میان سالان(ناشناس)
مردان، ساخته ی زنان هستند(ژرژ روسو)
من تا وقتی شوهر نکرده بودم نمی دانستم خوشبختی واقعی چیست و متاسفانه آن موقع، دیگر خیلی دیر بود(ناشناس)
مرد خوب مردی است که دست به پشتش بزنی خاک بلند شود(ایرانی)
زنــدگــی قــصــه مــرد یــخ فــروشــی اســت کــه از او پــرســیــدنــد: فــروخــتــی؟! گــفــت: نــخــریــدنــد، امــا تــمــام شــد!
خــورشــیــدُ ازم گـرفـتـن، شـكـر شــب ســتــاره پـیـداسـت...
یــه آتــیــش پــاره كــه خــیــلــى ســردشــه...!!!


ماهى گیرى شد به كمك   | 



      Voice of Revolution
                یکشنبه 3 آبان1388 ساعت 19:14



یا لطیف ارحم عبدك الضعیف
پـرنـده لـب تـنـگ مــاهــی نـشـسـتـه بـود، بـه مــاهــی نـگـاه کـرد و گـفـت: سـقـف قـفـسـت شـکـسـتـه، چـرا پـرواز نـمـیـکـنـی...؟؟؟
مــگــه مــیــشــه یــه قـــنـــارى تــــوى بــــغـــض آواز بــخـــــونـــه...؟!

اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار(ترکی)
زن چون یک پیاز است سفید و زیبا، اما وقتی آن را بشکافی نه مغز دارد، نه قلب و آن گاه فقط باید قطرات اشک فرو ریزی(آلمانی)
زن هر وقت بتواند می خندد و هر وقت بخواهد می گرید(انگلیسی)
ما داریم به مردانی تبدیل میشویم که قرار بود با آن ها ازدواج کنیم(گلوریا استنی من)
زن اگر خواسته باشد، خر را طاووس می کند(فارسی)
وقتی شیطان از عهده ی کاری بر نمی آید زنی را می فرستد(نروژی)
یک زن چیزی جز شوهر نمی خواهد ولی وقتی به او رسید همه چیز می خواهد(شکسپیر)

از مــن پــرســیــده‌ای زنــدگــی چــیــســت؟ مــثــل ایــن کــه بــپــرســی هــووویــج چــیــســت؟ خـــــب هــــووویــج، هــــووویــج اســت و هــمــیــن اســت کــه هــســت...!!!
بـــســـم الله الـــرحـــمـــن الـــرحـــیـــم...!@!
زنــــــدگــــــی چــون قــفــســیــســت...!!! قــفــســی تــنــگ پــر از تـــنـــهـــایـــــــی...!!! و چـــه خـــوب اســـت لــحــظــه غــفــلــت آن زنـــــدانــبــان، بــعــد آن هــــم پــــــــرواز...!!!

2/8/88 شنبه 18:14:
بسم الله الرحمن الرحیم!!! وقتی سرت و بالا میکنی می بینی جلو چشمات داره ازت دور میشه، داره آروم آروم و با قدم هایی سنگین ازت دور میشه!! انگار همه عالم ایستادن دارن نیگاتون میکنن، هیچ صدایی نمیاد... دستای سرد و لرزونت به طرفشه، لبای خشک و لرزونت و گاز میگیری! نای بلند شدن نداری... میدونی که میدونه اما......... چرا سر راه من هی، هی، یهوووو، درخت سیب میکاره... وقتی موهامو مشت میکنم تو دستام و میکشمشون، نمیدونم چرا به جای اینکه بریزن، کنده بشن، حس میکنن دارن نوازش میشن و سفید میشن.!.!. فکر هوای رفتنش سرد است و هوای بودنش عطر گل مریم! صدای خندهاش تو گوشمه، امان از این چشمان ضعیف... این سرمایی که به جانم افتاده این سرمایی که آغاز شده دستمانم را گرفته و فشار میدهد، گاهی صدای تاپ و تاپ چیزی را از درون سینه ام می شنوم که مدت هاست تاپ و تاپ میکند، بر روی قبر خالی!!! دوباره باز دارم بهش نزدیک میشم، بازم بهش رسیدم، بازم چشم تو چشم تا صبح میخواد جلوی من بازی در بیاورد، بازیم دهد! تنهایی از پسش بر نمیام!!! وجودشو حس میکنم!!! داره میاد!!! باز شب شد!!! میترسم، به زور پرده را کنار میزنم، از هجوم ناگهانش به داخل اتاق می ترسم!! میدانم که میداند تنهام!!! صدای شییهه اش را میشنونم، هااااااااااا میدانم که اسب نیست اما صدایش را بخوبی در می آورد... ای کاش اسب بود...

3/8/88 یکشنبه 17:47:
دیشب بعد نماز مغرب خوابم برد!! مثلا قرار بود یه مشت در به در بریزیم بیرون!!! وقتی بیداریدم ساعت 8:30 بود، فهمیدم که کنسل شده و نماز عشاء را به کم زده و ولو شدم!!! امان از این همه ضعف و سرفه و خستگی و خرابی این دستگاه که پیر شده و فرسوده و ...! شب وقتی زنگیدم که یه عالمه حرف داشت از آنچه باد کرده بود بر دل، همه را شنیدم!!! ساعت 4 بود که انگاری قطع کرد و خوابم برد!! وقتی بیدار شده بودم ساعت 6:15 بود دیگه دیر شده بود، اس ام اس دادم که دیگه نمیام!!! کارواش و تراشکاری رفتم، بعد هم سر کار!!! تمام بدنم درد میکنه مثل اسب آبی که دهنشو باز کرده و یادش رفته دهنشو ببنده!!! باز جنس گرون شد... لعنتی... سر کار که افسردگی گرفته بودم، اصلا نمی تونستم حرف بزنم!!! حوصله هیچکی رو هم نداشتم!!! تا قدیر اومد یه کم حرف و اینا و بعدش نماز و ناهار هم فلافل و اومدم خونه جنازه... مثل جنازه افتادم این گوشه. نفس بر نفس فشار می آورد به بالا، می آید و به زور میرود. بهم گفت: چه تیپی هستی؟ گفتم: خسته!!! گفت: لوس!! خنده!!! به تو چه آخه!!! زورم نمی رسه دستم که میرسه!!! ای کاش آن زمان نچوفسکو را با لوبیا نخورده بودم!!! گریه!!!

18:54 است به ساعت من!!! ب ه س ا ع ت ش م ا چ ن د ا س ت؟؟!!! حال و حوصله و حس و اعصابش نیست، آخه شیطونه میگه قالب نو بر اندازیم، سقف را در آغوش کشیم، بر دیوار نقش یک آهو، یک دریا به سمتش قایقی کشم پر ز درد...!!! هجوم ناگهان عشق فتح کند این جزیزه درد را... می توان بیش از اینها خیره ماند بر دود یک سیگار... می توان کنار پنجره ایستاده، نگاه کرد آن کودک زیر باران را... این دست ها برای چه سالهاست که سرد است؟ هر وقت به آیاد آوردی نگاه سرد آن دختر بچه کبریت فروش را زیر برف، صدایم کن تا با کیش رخت مات شوم!!!
!@! آبرو !@!
!@! پیامبر خدا صل الله علیه و آله:
هر که از آبروی برادر خود دفاع کند، این کار حجابی میان او و آتش باشد(امالی المفید: 338/2)
!@! همت !@!
!@! امام صادق علیه السلام:
سه چیز انسان را از رفتن در پی مقامات عالی و اهداف بلند باز می دارد: کوتاهی همت، چاره اندیش نبودن و سستی اندیشه(تحف العقول: 318)
!@! فرایض !@!
!@! امام علی علیه السلام:
حدود و مرزهای فرایضی که خداوند بر خلق خود مقرر فرموده پنج فریضه است، که از بزرگترین فرایضند: نماز و زکات و حج و روزه و ولایت که نگهبان چهار فریضه دیگر است(البحار: 68/388/39)

قبل از ازدواج، مرد ادعا میکند حاضر است برای خدمت به شما از زندگی اش دست بکشد، اما بعد از ازدواج حاضر نیست برای دو کلمه حرف زدن با شما از روزنامه اش دست بکشد(هلن رولند)
به طور قطع و یقین خداوند، مرد را قبل از زن آفریده است. اما حتما می دانید قبل از پدید آمدن شاهکار نهایی، یک چرک نویس لازم است(ناشناس)
یک مرد، عشق عمیق و واقعی خود را نگه می دارد نه برای زنانی که از مصاحبت با آنان روشن می شود و تحت تاثیر قرار می گیرد بلکه برای زنانی که از همنشینی با آنها چرتش می گیرد(جرج جین ناتان)
99 درصد جنس مرد را خرده شیشه تشکیل می دهد و یک درصد مابقی را هم، شیشه خرده(توفیق)
زنــدگــی قــصــه مــرد یــخ فــروشــی اســت کــه از او پــرســیــدنــد: فــروخــتــی؟! گــفــت: نــخــریــدنــد، امــا تــمــام شــد!
خــورشــیــدُ ازم گـرفـتـن، شـكـر شــب ســتــاره پـیـداسـت...
یــه آتــیــش پــاره كــه خــیــلــى ســردشــه...!!!


ماهى گیرى شد به كمك   |